Your Trace+1

Your Trace

۱۵ ویدیو

Your Trace+1

۷ نظر گزارش تخلف
نیک"(عضو سازمان جنایی)
نیک"(عضو سازمان جنایی)


پرونده رو گذاشتن روی میزش. تهیونگ فنجون قهوه‌ش رو برداشت، یه قلپ خورد و پوشه رو باز کرد.

اسم: جونگ کوک.
سن: ۲۵.
اتهام: سرقت از چند خونه‌ی اعیونی، بدون هیچ اثر انگشت یا دوربین.

تهیونگ ابرو بالا داد. "این یکی فرق داره."

نگاه کرد به عکس. پسر جوون، هیکل ورزشی، لبخند کج، دست چپ پر از تتو. پرونده می‌گفت مالی‌ش خرابه، ولی هیچ‌وقت چیزی برای خودش برنداشته.*عشق در نگاه اول رو گذاشته برادر تو جیبش عشق در عکس اول*

سرپرستش گفت: "دو هفته‌ست هیچی ازش نیست. فقط یه رد پا مونده، اونم اشتباهی."

تهیونگ پوشه رو بست. "اشتباه؟ دزدی که هیچ رد پایی نمی‌ذاره، یهو رد پا جا می‌ذاره؟"

سرش رو تکون داد. "پس یا داره بازی می‌کنه، یا می‌خواد پیدا بشه."

تهیونگ بلند شد، کاپشن چرمی‌ش رو پوشید. "من پیداش می‌کنم."

از اتاق که بیرون اومد، تو راهرو یه نفر بهش تنه زد. جوون بود، کلاه نقاب‌دار، دست چپ تو جیب. یه لحظه چشماشون تو هم قفل شد.

پسر لبخند زد. "ببخشید، کارآگاه."*شیطون بلا*

و رد شد. تهیونگ ایستاد. عطرش... ارزون نبود.

برگشت، ولی پسر تو شلوغی گم شده بود.

تهیونگ دستش رو مشت کرد. "جونگ کوک."*اولالا

---

از در که اومد بیرون، دستش رو از جیب درآورد. تتوها زیر نور خیابون برق زد. لبخندش هنوز مونده بود.

کارآگاه تهیونگ. اسمش رو شنیده بود. جدی، قانون‌مدار، حوصله‌سربر.

خندید. "پس توئه که قراره منو بگیری؟"

توی جیبش یه فلش مموری بود. همون چیزی که اون پرونده رو ناقص کرده بود. یه تیکه رد پا، عمدی.

چون این فقط یه دزدی نبود.

همه‌ش بازی بود. و تهیونگ مهره‌ی بعدی.

نگاهش به پنجره‌ی دفتر پلیس افتاد. تهیونگ پشت شیشه ایستاده بود، دست به سینه، چشاش دنبالش.

جونگ‌کوک دستش رو بالا برد و یواش سلام کرد. بعد تو تاریکی کوچه غیب شد.


دست نویس:پیشی

نظرات (۷)

Loading...

توضیحات

Your Trace+1

۱۳ لایک
۷ نظر


پرونده رو گذاشتن روی میزش. تهیونگ فنجون قهوه‌ش رو برداشت، یه قلپ خورد و پوشه رو باز کرد.

اسم: جونگ کوک.
سن: ۲۵.
اتهام: سرقت از چند خونه‌ی اعیونی، بدون هیچ اثر انگشت یا دوربین.

تهیونگ ابرو بالا داد. "این یکی فرق داره."

نگاه کرد به عکس. پسر جوون، هیکل ورزشی، لبخند کج، دست چپ پر از تتو. پرونده می‌گفت مالی‌ش خرابه، ولی هیچ‌وقت چیزی برای خودش برنداشته.*عشق در نگاه اول رو گذاشته برادر تو جیبش عشق در عکس اول*

سرپرستش گفت: "دو هفته‌ست هیچی ازش نیست. فقط یه رد پا مونده، اونم اشتباهی."

تهیونگ پوشه رو بست. "اشتباه؟ دزدی که هیچ رد پایی نمی‌ذاره، یهو رد پا جا می‌ذاره؟"

سرش رو تکون داد. "پس یا داره بازی می‌کنه، یا می‌خواد پیدا بشه."

تهیونگ بلند شد، کاپشن چرمی‌ش رو پوشید. "من پیداش می‌کنم."

از اتاق که بیرون اومد، تو راهرو یه نفر بهش تنه زد. جوون بود، کلاه نقاب‌دار، دست چپ تو جیب. یه لحظه چشماشون تو هم قفل شد.

پسر لبخند زد. "ببخشید، کارآگاه."*شیطون بلا*

و رد شد. تهیونگ ایستاد. عطرش... ارزون نبود.

برگشت، ولی پسر تو شلوغی گم شده بود.

تهیونگ دستش رو مشت کرد. "جونگ کوک."*اولالا

---

از در که اومد بیرون، دستش رو از جیب درآورد. تتوها زیر نور خیابون برق زد. لبخندش هنوز مونده بود.

کارآگاه تهیونگ. اسمش رو شنیده بود. جدی، قانون‌مدار، حوصله‌سربر.

خندید. "پس توئه که قراره منو بگیری؟"

توی جیبش یه فلش مموری بود. همون چیزی که اون پرونده رو ناقص کرده بود. یه تیکه رد پا، عمدی.

چون این فقط یه دزدی نبود.

همه‌ش بازی بود. و تهیونگ مهره‌ی بعدی.

نگاهش به پنجره‌ی دفتر پلیس افتاد. تهیونگ پشت شیشه ایستاده بود، دست به سینه، چشاش دنبالش.

جونگ‌کوک دستش رو بالا برد و یواش سلام کرد. بعد تو تاریکی کوچه غیب شد.


دست نویس:پیشی