SILEN
سایلن SILEN چپتر 5 پارت 2
سئول — خانهی خانواده هان
باران تازه بند آمده بود.
آسفالت خیابان هنوز خیس بود و نور چراغها روی آن برق میزد.
یک خودروی پلیس آرام کنار خانهای کوچک اما مرتب توقف کرد.
کارآگاه کانگ جههیوک از ماشین پیاده شد.
کت تیرهاش هنوز کمی از باران نم داشت. چند لحظه به خانه نگاه کرد، بعد جلو رفت و زنگ در را فشار داد.
چند ثانیه بعد در باز شد.
زن میانسالی با چهرهای خسته پشت در ایستاده بود.
«بله؟»
جههیوک کمی خم شد.
«کارآگاه کانگ جههیوک هستم. از واحد جرایم خاص.»
زن سر تکان داد.
«من خانوم کیم هستم… مادر مینجه.»
او کنار رفت تا جههیوک وارد شود.
داخل خانه ساکت بود. بوی چای تازه دم و کتابهای قدیمی در فضا پیچیده بود.
روی دیوار، عکس پسری جوان با لبخند ساده دیده میشد؛ هان مینجه.
چند لحظه بعد مردی وارد اتاق شد.
آقای هان
مرد حدود پنجاه سال داشت. صورتش خسته و گرفته بود.
او روبهروی جههیوک نشست.
جههیوک دفترچهاش را باز کرد.
«میخواستم درباره تصادف پسرتون چند سؤال بپرسم.»
مرد آهسته گفت:
«بفرمایید.»
جههیوک ادامه داد:
«طبق گزارش رسمی، گفته شده مینجه هنگام عبور از خیابان تحت تأثیر الکل بوده و همین باعث حادثه شده.»
چند ثانیه سکوت سنگینی در اتاق افتاد.
بعد آقای هان آرام سرش را تکان داد.
«پسرم الکل نمیخورد.»
صدایش آرام اما محکم بود.
«اون شب… مینجه داشت از خیابون رد میشد.»
دستهایش کمی لرزید.
«یک ماشین اسپرت قرمز با سرعت زد بهش.»
جههیوک پرسید:
«ماشین توقف نکرد؟»
مرد با تلخی خندید.
«نه.»
نگاهش پایین افتاد.
«حتی لحظهای هم نایستاد.»
اتاق دوباره در سکوت فرو رفت.
«پلیس اول گفت راننده مقصره. گفتند دوربینها ماشین رو ثبت کرده.»
«اما بعد از چند روز… همهچیز عوض شد.»
جههیوک آرام پرسید:
«چطور؟»
آقای هان گفت:
«گفتند مینجه مست بوده. گفتند خودش باعث حادثه شده.»
او به عکس پسرش نگاه کرد.
«و راننده… دیگر هیچوقت پیدا نشد.»
نظرات (۲)