مشخصات رمان: یک اشتباه پنج سال جدایی

رمان: یک اشتباه پنج سال جدایی

۳۰ ویدیو

Part:9 یک اشتباه پنج سال جدایی

۶ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

میرا: بابایی اینا چرا اینجان؟
مارک: اینجا خونه ی من و لاراست
لارا: چه زری میزنی اینجا خونه ی توعه موقع ی ازدواج هم بخاطر دختر عزیزت خونه رو عوض نکردی
مارک: خب اونا عضوی از خانواده ی ماهستن یادت رفت کلارا خواهرته
کلارا: چه خواهری
لارا چشماشو سفید میکنه کلارا فهمید که نباید میرا بفهمه
میرا: یعنی چی؟
کلارا: هیچی کاش نبودی
میرا: بابایی اینو ببین چی میگه(با گریه ی فیک)
مارک: کلارا(کمی اعصبی)
کلارا: آقای مارس اگه دوس ندارین دخترتون اذیت شه بگین که هیچ کاری نمیکنین بریم
مارک: دخترم نمیشه بچه و زنم باید تو ی خونمون زندگی کنن
لارا: ۵ سال کجا بودی هان
میرا: با بابام ی دفعه هم اینطوری حرف بزنین
کلارا: چیکار میتونی بکنی هان من رئیس ی باندم تو فقط ی بچه سوسولی که بابات همه کار رو میکنه
مارک: این یعنی چه(با تعجب)
لارا: دخترمون و من رئیس ی باندیم کلارا میتونه هممون رو اینجا بکشه
مارک: کلارا دخترم تو چرا اینکار رو میکنی
لارا: دیگه بسهه ی دقیقه نشد اومد بحث شد مارک اتاق هامون رو نشون بده ما بریم
مارک : اتاق هاتون نه اتاق دخترمون
لارا: یعنی چی ؟
مارک: تو زن منی پیش من میخوابی دخترمون هم تو اتاقش
لارا: تو خوابت ببینی
مارک: من شوخی ندارم
لارا: پس تو جدیی
مارک: آره
میرا: نه بابایی این زن ی عوض&یه نباید پیشت بخوابه
مارک: حرف دهنتو بدون(اعصبانی)
کلارا و لارا تو شوک بودن دهنشون از تعجب باز موند
میرا: بابا باهات قهرم
با گریه رفت اتاقش
کلارا: مامان زده سرشو جایی
لارا: منم نمیدونم
مارک: برگردیم بحثمون
لارا: من پیش کلارا میخوابم
کلارا: مامان دوس دارم پیشم بخوابی ولی نمیدونی که چطور میخوابی
مارک: مامانت که مثل فرشته ها میخوابه
کلارا: نه توی این پنج سال خیلی تغییر کرده مطمئن باش پشیمون میشی
لارا: ساکت شو وگرنه
کلارا: ببخشید ببخشید من برم اتاقم تکلیف دارم
لارا: ایی
مارک: زن قشنگم بیا ماهم بریم اتاقمون
لارا: لازم نیست مبل ها بزرگه رو یکی از مبل ها میخوابم
مارک: خیر
لارا: باشه
مارک: همه چیز هست
لارا: ممنون تا شام تو اتاقمم لازم نیستم شام اینا درست کنی دخترم برای خودش ی چیزی میخره منم ی چیزی
مارک: باشه وای بگو دخترمون
لارا: نمیتونم خودتم میدونی
مارک: باشه /راستی کلارا گوشی داره؟
لارا: آره داره
مارک: میشه شماره اش رو بدی؟
لارا: خودش میخواست میده من زور نمیکنم
مارک: اوه

نظرات (۶)

Loading...

توضیحات

Part:9 یک اشتباه پنج سال جدایی

۴ لایک
۶ نظر

میرا: بابایی اینا چرا اینجان؟
مارک: اینجا خونه ی من و لاراست
لارا: چه زری میزنی اینجا خونه ی توعه موقع ی ازدواج هم بخاطر دختر عزیزت خونه رو عوض نکردی
مارک: خب اونا عضوی از خانواده ی ماهستن یادت رفت کلارا خواهرته
کلارا: چه خواهری
لارا چشماشو سفید میکنه کلارا فهمید که نباید میرا بفهمه
میرا: یعنی چی؟
کلارا: هیچی کاش نبودی
میرا: بابایی اینو ببین چی میگه(با گریه ی فیک)
مارک: کلارا(کمی اعصبی)
کلارا: آقای مارس اگه دوس ندارین دخترتون اذیت شه بگین که هیچ کاری نمیکنین بریم
مارک: دخترم نمیشه بچه و زنم باید تو ی خونمون زندگی کنن
لارا: ۵ سال کجا بودی هان
میرا: با بابام ی دفعه هم اینطوری حرف بزنین
کلارا: چیکار میتونی بکنی هان من رئیس ی باندم تو فقط ی بچه سوسولی که بابات همه کار رو میکنه
مارک: این یعنی چه(با تعجب)
لارا: دخترمون و من رئیس ی باندیم کلارا میتونه هممون رو اینجا بکشه
مارک: کلارا دخترم تو چرا اینکار رو میکنی
لارا: دیگه بسهه ی دقیقه نشد اومد بحث شد مارک اتاق هامون رو نشون بده ما بریم
مارک : اتاق هاتون نه اتاق دخترمون
لارا: یعنی چی ؟
مارک: تو زن منی پیش من میخوابی دخترمون هم تو اتاقش
لارا: تو خوابت ببینی
مارک: من شوخی ندارم
لارا: پس تو جدیی
مارک: آره
میرا: نه بابایی این زن ی عوض&یه نباید پیشت بخوابه
مارک: حرف دهنتو بدون(اعصبانی)
کلارا و لارا تو شوک بودن دهنشون از تعجب باز موند
میرا: بابا باهات قهرم
با گریه رفت اتاقش
کلارا: مامان زده سرشو جایی
لارا: منم نمیدونم
مارک: برگردیم بحثمون
لارا: من پیش کلارا میخوابم
کلارا: مامان دوس دارم پیشم بخوابی ولی نمیدونی که چطور میخوابی
مارک: مامانت که مثل فرشته ها میخوابه
کلارا: نه توی این پنج سال خیلی تغییر کرده مطمئن باش پشیمون میشی
لارا: ساکت شو وگرنه
کلارا: ببخشید ببخشید من برم اتاقم تکلیف دارم
لارا: ایی
مارک: زن قشنگم بیا ماهم بریم اتاقمون
لارا: لازم نیست مبل ها بزرگه رو یکی از مبل ها میخوابم
مارک: خیر
لارا: باشه
مارک: همه چیز هست
لارا: ممنون تا شام تو اتاقمم لازم نیستم شام اینا درست کنی دخترم برای خودش ی چیزی میخره منم ی چیزی
مارک: باشه وای بگو دخترمون
لارا: نمیتونم خودتم میدونی
مارک: باشه /راستی کلارا گوشی داره؟
لارا: آره داره
مارک: میشه شماره اش رو بدی؟
لارا: خودش میخواست میده من زور نمیکنم
مارک: اوه