پارت-۷۴

بسته‌شد
بسته‌شد

شیدا:بریم ساحل؟
-نه من نمیام خستم
شیدا:کیا میان؟
هومن:من
شیدا:دیگه کسی نمیاد؟
شیدا:خوب باشه ما میریم شامم درست نکنین میخریم میاریم
الناز:مطمن؟درست نکنم؟نرین یادت بره
-من زنگ میزنم بهشون یادآوری میکنم
اونا رفتنو منم یه فیلم اسپانیایی به اسم(سه متر بالاتر ازبهشت)گذاشتم خیلی رمانتیک بود دیگه داشت جا به جاهای باریک کشیده میشد که بلند شدمو خاموش کردم صدای معترۻ پسرا بلند شد:ساکت بیحیاها خجالت نکشین
بنی:روشن کن اون تیکشو بزن جلو بزار ببینم اخرش چی میشه
روشن کردم:دخترا چشاتو ببنید تا من ببرم جلو
ساناز:ببری جلو یا بری تو حس باها‌ش؟
بنی:برو بابا منحرف اصلا چشاتو باز کن
ما دخترا بالشت گرفتیم جلو چشممونو با صدای بنی که گفت حله بالشتو برداشتیمو نگاه کردیم بهد دو ساعت فیلم تموم شد ساعت۸ بود که درو زدن شیدا و هومن با پیتزا و فلافل اومدن تو شامو خردیم و همه رفتیم رو تخت ولو شدیم خوابیدیم
***
صبح ساعت۱۱ باز با حس اینکه میخوام بالا بیارم بلند شدمو عق زدم تا از حال رفتم چشم باز کردم تو بیمارستان بودمو یه جیگری بالا سرم بود:وای ننه نیستی ببینی اومدم بهشت نگاه چه حوری جیگریه وای ننه نگاه موهاشو عجب تیکه ایه
حوریه که به زور خندشو گرفته بود:حوری جونم بخند تا نمردی از دستت بدم
حوریه با این حرفم پقی زد زیر خنده:وای چه جیگر میخندی
در باز شدو باربد وارد شد:عه برج زهر تو بهشتم ولم نمیکنی
حوری:اینجا بهشتو بنده حوریه جیگر هستم
-اره جیگری اونم چه جیگری
باز خندید:حوری جونم قرص خنده خردی؟
حوری:عزیزم اینجا بیمارستانه حالت بد شده بود ایشون اوردنت اینجا منم حوری نیستم دکتر مهرداد سلیمی هستم
سریع بلند شدمو نشستم سرمو انداختم پایین:واقعا ببخشید حوری..نه ینی دکتر مهرداد
مهرداد:خواهش میکنم'اقای اسمانی(باربد)لطفا برین این داروها رو بخرینو بیاین
باربد برگه رو گرفتو رفت:چند سالته دکتر جون؟
مهرداد:۲۵
-اها خوشبختم'منم ارزو ۱۶ که حتما خودتون میدونید ولی باز گفتم

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت-۷۴

۰ لایک
۰ نظر

شیدا:بریم ساحل؟
-نه من نمیام خستم
شیدا:کیا میان؟
هومن:من
شیدا:دیگه کسی نمیاد؟
شیدا:خوب باشه ما میریم شامم درست نکنین میخریم میاریم
الناز:مطمن؟درست نکنم؟نرین یادت بره
-من زنگ میزنم بهشون یادآوری میکنم
اونا رفتنو منم یه فیلم اسپانیایی به اسم(سه متر بالاتر ازبهشت)گذاشتم خیلی رمانتیک بود دیگه داشت جا به جاهای باریک کشیده میشد که بلند شدمو خاموش کردم صدای معترۻ پسرا بلند شد:ساکت بیحیاها خجالت نکشین
بنی:روشن کن اون تیکشو بزن جلو بزار ببینم اخرش چی میشه
روشن کردم:دخترا چشاتو ببنید تا من ببرم جلو
ساناز:ببری جلو یا بری تو حس باها‌ش؟
بنی:برو بابا منحرف اصلا چشاتو باز کن
ما دخترا بالشت گرفتیم جلو چشممونو با صدای بنی که گفت حله بالشتو برداشتیمو نگاه کردیم بهد دو ساعت فیلم تموم شد ساعت۸ بود که درو زدن شیدا و هومن با پیتزا و فلافل اومدن تو شامو خردیم و همه رفتیم رو تخت ولو شدیم خوابیدیم
***
صبح ساعت۱۱ باز با حس اینکه میخوام بالا بیارم بلند شدمو عق زدم تا از حال رفتم چشم باز کردم تو بیمارستان بودمو یه جیگری بالا سرم بود:وای ننه نیستی ببینی اومدم بهشت نگاه چه حوری جیگریه وای ننه نگاه موهاشو عجب تیکه ایه
حوریه که به زور خندشو گرفته بود:حوری جونم بخند تا نمردی از دستت بدم
حوریه با این حرفم پقی زد زیر خنده:وای چه جیگر میخندی
در باز شدو باربد وارد شد:عه برج زهر تو بهشتم ولم نمیکنی
حوری:اینجا بهشتو بنده حوریه جیگر هستم
-اره جیگری اونم چه جیگری
باز خندید:حوری جونم قرص خنده خردی؟
حوری:عزیزم اینجا بیمارستانه حالت بد شده بود ایشون اوردنت اینجا منم حوری نیستم دکتر مهرداد سلیمی هستم
سریع بلند شدمو نشستم سرمو انداختم پایین:واقعا ببخشید حوری..نه ینی دکتر مهرداد
مهرداد:خواهش میکنم'اقای اسمانی(باربد)لطفا برین این داروها رو بخرینو بیاین
باربد برگه رو گرفتو رفت:چند سالته دکتر جون؟
مهرداد:۲۵
-اها خوشبختم'منم ارزو ۱۶ که حتما خودتون میدونید ولی باز گفتم