SILEN
سایلن SILEN چپتر 16 پارت 2
صدای مضطرب، پشت خط:
«قربان… قتل جدید. همین الان.»
کانگ ساکت میمونه. صدای ساعت دیجیتال ماشین تیکتاک میکنه.
«کجا؟»
«شرکت “تِرا-گلوبال”. مدیرعامل خودش… مرده. روی میزش یه سیستم امنیتی ترکیده. اتاق مثل سرزمین دیجیتال نابود شده.»
کانگ اخم میکنه. «ترکیده یعنی چی؟ انفجار؟»
«نه دقیقاً… مثل نوعی خودتخریبی سیستم. گزارش فنی میگه هک شده بوده. یه نفوذ از داخل، همزمان با خرابی سیستم خنککننده، حرارت بالا رفته و ترکیده.»
چند لحظه سکوت.
کانگ به پنجره نگاه میکنه — اونور شیشه، سوجون هنوز تو کتابخانهست و با تمرکز کتاب میخونه.
هیچ نشانهای از خروج یا ارتباط نداره.
«و یه چیز دیگه، قربان…»
«بگو.»
«یه نفر یه بسته آورده ایستگاه. نامهای با نام “سایلن.”»
کانگ: «تو نامه چی بوده؟»
«پر از مدرک. قاچاق انسان، رشوه به گمرک، حسابهای جعلی شرکتِ مقتول… این بار هدف یه تاجر کثیف بوده.»
چند لحظه هیچ صدایی نیست. فقط صدای تنفس آرام کانگه.
دستهاش لرزش خفیفی دارن.
یکی از محققها از پشت خط فریاد میزنه:
«کارآگاه، شما میفهمید چی یعنی؟ اون دقیقاً همزمان با وقت ناهار مرده. انگار کسی از ساعت ما خبر داشته!»
کانگ خیره میمونه به سوجون در آن سمت شیشه —
سوجونی که هنوز بیحرکت نشسته،
و در همون لحظه با خودکارش یادداشتی کوتاه مینویسه روی حاشیهی کتاب:
“زمان، همیشه بهترین همدستِ سکوت است.”
صحنه در نگاه کانگ یخ میزند.
او بین واقعیت و شک گیر کرده.
یا این پسر معصوم، نابغهای قاتل است…
یا سایلن از جایی دورتر از تصورش نظارت میکند.
نظرات