دنیای شعر
یه شعر قشنگ...
رک بگویم از همه رنجیده ام
از غریب و اشنا ترسیده ام
رد پای مهربانی نیست نیست
من به هر سازی که شد رقصیده ام
سال ها از بس که خوش بین بوده ام
هر کلاغی را کبوتر دیده ام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیده ام
بی خیال سردی اغوش ها
من به اغوش خودم چسبیده ام
من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیده ام
مقصد من ناکجای قصه ها است
از تمام جاده ها پرسیده ام
می روم با واژه ها سر میکنم
دامن از خاک شما برچیده ام
من تمام گریه هایم را شبی
لا به لای واژه ها خندیده ام...
نظرات (۸)