HATRED³

(GOLSA)♥︎(K-POPER)♥︎(رمان YOU)♥(رمان HATRED)♥︎(فن واقعی بین آیدلاش فرق نمیزاره)

از دید لینو.....

لینو : 21 ساله... سال دوم دانشگاهه... یه خواهر 14 ساله داره....و یک برادر 29 ساله که 3 ساله ازدواج کرده .... رشته عکاسی رو داره.... همه دخترا جذبش میشن.... اما اون به هیچ کدوم توجه نمیکنه.... سرش تو کار خودشه... هیچ دوستی نداره...

دینگ دینگ دینگ (صدای زنگ ساعت)
لینو اخم کرد و چشماشو مالید... و از لای پتوی پیچ خوردش گوشیش رو پیدا کرد و صدای زنگ رو قطع کرد....

رز در رو باز کرد....

رز : مادر لینو و 2 تا بچه دیگش... با اجبار خانوادش ازدواج کرده بود... خیلی با بچه هاش مهربونه...

رز : زود باش.. زود باش... پاشو... باید بری دانشگاه. فردا پس فردا زن بگیری زنت اینجوری رفتار نمیکنه ها...
لینو : اصلا کی خواست زن بگیره....
رز جوابی نداد....
لینو : باشه پا میشم برو....
رز بدون هیچ حرفی رفت بیرون...
لینو بلند شد.... سرش درد میکرد.... دیشب تا 3 صبح نوشیدنی می خورد.... بلند شد و در کشوی کنار تختش رو باز کرد و قرص مسکن خورد.... و بعد رفت حموم.... اومد بیرون... موهاش رو خشک کرد. یه شلوار نیم بگ مشکی پوشید.. با یک تیشرت سیاه و با یک کفش مشکی....
کیف و دوربین عکاسیش رو برداشت و در اتاق رو باز کرد....
با خودش: دوباره دانشگاه... فقط باید تا 26 سالگیم تحمل کنم... بعد تمومه . . . اول...از همه دوری میکنم... دوم.... با هیشکی دعوا نمیکنم... سوم... مثل پارسال دانشجوی نمونه میشم....

و بعد از اتاق به سمت سالن غذا خوردی رفت.....

نظرات (۲۵)

Loading...

توضیحات

HATRED³

۲۹ لایک
۲۵ نظر

از دید لینو.....

لینو : 21 ساله... سال دوم دانشگاهه... یه خواهر 14 ساله داره....و یک برادر 29 ساله که 3 ساله ازدواج کرده .... رشته عکاسی رو داره.... همه دخترا جذبش میشن.... اما اون به هیچ کدوم توجه نمیکنه.... سرش تو کار خودشه... هیچ دوستی نداره...

دینگ دینگ دینگ (صدای زنگ ساعت)
لینو اخم کرد و چشماشو مالید... و از لای پتوی پیچ خوردش گوشیش رو پیدا کرد و صدای زنگ رو قطع کرد....

رز در رو باز کرد....

رز : مادر لینو و 2 تا بچه دیگش... با اجبار خانوادش ازدواج کرده بود... خیلی با بچه هاش مهربونه...

رز : زود باش.. زود باش... پاشو... باید بری دانشگاه. فردا پس فردا زن بگیری زنت اینجوری رفتار نمیکنه ها...
لینو : اصلا کی خواست زن بگیره....
رز جوابی نداد....
لینو : باشه پا میشم برو....
رز بدون هیچ حرفی رفت بیرون...
لینو بلند شد.... سرش درد میکرد.... دیشب تا 3 صبح نوشیدنی می خورد.... بلند شد و در کشوی کنار تختش رو باز کرد و قرص مسکن خورد.... و بعد رفت حموم.... اومد بیرون... موهاش رو خشک کرد. یه شلوار نیم بگ مشکی پوشید.. با یک تیشرت سیاه و با یک کفش مشکی....
کیف و دوربین عکاسیش رو برداشت و در اتاق رو باز کرد....
با خودش: دوباره دانشگاه... فقط باید تا 26 سالگیم تحمل کنم... بعد تمومه . . . اول...از همه دوری میکنم... دوم.... با هیشکی دعوا نمیکنم... سوم... مثل پارسال دانشجوی نمونه میشم....

و بعد از اتاق به سمت سالن غذا خوردی رفت.....