همه چیز عادی بود تا وقتی که … ( کپشن )

۲ نظر گزارش تخلف
로라
로라


قبل از هر چیزی حمایت یادتون نره خوشگلای من

داستان از این قراره که یه آرمی تهکوک رو باهم توی لاس وگاس دیده و اینطور راجبشون نوشته :)

" آرمی: بعد از کنسرت بی‌تی‌اس در لاس‌وگاس همراه دوست‌پسرم بودم و از کنار یه بار رد می‌شدیم. نمی‌خوام اسم اون مکان رو بگم چون نمی‌خوام برای کسی مشکلی پیش بیاد، فقط می‌دونم از جاهایی بود که تا دیر وقت باز می‌مونه.
اون لحظه از دور فکر کردم جونگکوک رو دیدم، ولی چون فاصله زیاد بود صورتش رو واضح نمی‌دیدم. کسی که سریع شناختم تهیونگ بود. کمی بعد مطمئن شدم جونگکوک هم کنارش ایستاده. وقتی یه نوشیدنی برداشت، تتوهاش رو دیدم و فهمیدم خودش هست.
خیلی هیجان‌زده شده بودم و می‌خواستم برم سمتشون، اما تصمیم گرفتم این کار رو نکنم چون فکر کردم اون‌ها هم مثل هر کسی حق دارن لحظه خصوصی خودشون رو داشته باشن.
چیز عجیب یا غیرعادی‌ای ندیدم، فقط متوجه شدم چند بار خیلی طبیعی دست هم رو گرفتن. اول فکر کردم فقط دوستای خیلی نزدیکین، اما بعد دیدم جونگکوک دستش رو دور کمر تهیونگ انداخت و چیزی تو گوشش گفت که باعث شد تهیونگ بخنده.
شایعات زیادی درباره‌شون وجود داره، اما چیزی که من دیدم فقط این بود که خیلی باهم راحت، صمیمی و محبت‌آمیز رفتار می‌کردن. "

این ها حرف های یک ارمی هستن با دو تصویر که تاییدی برای حرفش بوده

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

همه چیز عادی بود تا وقتی که … ( کپشن )

۵ لایک
۲ نظر


قبل از هر چیزی حمایت یادتون نره خوشگلای من

داستان از این قراره که یه آرمی تهکوک رو باهم توی لاس وگاس دیده و اینطور راجبشون نوشته :)

" آرمی: بعد از کنسرت بی‌تی‌اس در لاس‌وگاس همراه دوست‌پسرم بودم و از کنار یه بار رد می‌شدیم. نمی‌خوام اسم اون مکان رو بگم چون نمی‌خوام برای کسی مشکلی پیش بیاد، فقط می‌دونم از جاهایی بود که تا دیر وقت باز می‌مونه.
اون لحظه از دور فکر کردم جونگکوک رو دیدم، ولی چون فاصله زیاد بود صورتش رو واضح نمی‌دیدم. کسی که سریع شناختم تهیونگ بود. کمی بعد مطمئن شدم جونگکوک هم کنارش ایستاده. وقتی یه نوشیدنی برداشت، تتوهاش رو دیدم و فهمیدم خودش هست.
خیلی هیجان‌زده شده بودم و می‌خواستم برم سمتشون، اما تصمیم گرفتم این کار رو نکنم چون فکر کردم اون‌ها هم مثل هر کسی حق دارن لحظه خصوصی خودشون رو داشته باشن.
چیز عجیب یا غیرعادی‌ای ندیدم، فقط متوجه شدم چند بار خیلی طبیعی دست هم رو گرفتن. اول فکر کردم فقط دوستای خیلی نزدیکین، اما بعد دیدم جونگکوک دستش رو دور کمر تهیونگ انداخت و چیزی تو گوشش گفت که باعث شد تهیونگ بخنده.
شایعات زیادی درباره‌شون وجود داره، اما چیزی که من دیدم فقط این بود که خیلی باهم راحت، صمیمی و محبت‌آمیز رفتار می‌کردن. "

این ها حرف های یک ارمی هستن با دو تصویر که تاییدی برای حرفش بوده