« مصاحبه ها »
هه یو از اون روزی که لباس منگزی به کمربندش گیر کرد میگه - ترجمه در کپشن
ههیو گفت که اون لحظه که لباسشون بهم گیر کرد اینقد دستپاچه شده بود که میخواست از خجالت آب شه و همینجوری عرق میکرد حتی جرئت نداشته پایین رو نگاه کنه لباسشون چجوری گیر کرده..
موقع تعریف کردنشم هم دوباره خجالت میکشید^^
چقد خجالتیئه این بچه
نظرات (۳)