رمان YOU
YOU⁵¹
سونگهو به میلن شلیک کرده بود....
سونگهو: دیگه روی نوه من اسلحه نکش.....
بادیگارد ها جنازه میلن رو بردند و اونجا رو تمیز کردند... کل سالن در سکوت عجیبی فرو رفته بود... هیونجین لیسو رو از اون بادیگارد جدا کرد و رفت پیش لونا....
لونا انقدر که بهش شوک وارد شده بود نمیتونست حرفی بزنه... و فقط لیسو رو بغل کرده بود و باهم گریه میکردن.....
سونگهو : باید بریم الان پلیس ها میان....
هیونجین: دیگه دیر شده پدر...
سونگهو : منظورت چیه...؟
هیونجین: من از قبل همه چی رو با پلیس هماهنگ کردم...
سونگهو از یقه ی هیونجین گرفت : چطور تونستی این شغلی که نسل به نسل به خانواده مون سپرده شده رو نابود کنی؟
در همان لحظه چند نفر از مهمان ها اسلحه در اوردند و نشان پلیس بودنشونو نشان دادند....
- به دستور پلیس سئول شما باز داشتید....
سونگهو: لعنت بهت... لعنت که به خاطر تو همه چیز رفت رو هوا...
پلیس ها همه ادم های سونگهو و میلن رو دستگیر کردند و بردند...
یکی از پلیس ها به طرف هیونجین و لونا آمد : ببخشید با اینکه شما با ما همکاری کردید اما به ما دستور دادند شما دو نفر هم دستگیر کنیم ...
هیونجین : مشکلی نیست.. خودمون با شما میایم...
نظرات (۴۷)