SILEN
سایلن SILEN چپتر 12 پارت 2
سکوت کامل.
لحظهای نگاهش خیره میمونه به دیوار روبهرو،
انگار سعی میکنه توی ذهنش چهرهی سایلن رو از دل تاریکی بکشه بیرون.
سیگار بین انگشتهاش خاموش میشه، میذارهش توی زیرسیگاری.
نگاهش سرد و سنگین، ولی یه جرقهی خشم خیلی کنترلشده توی ته چشمش میدرخشه.
«حالا دیگه مطمئنم…» (لبخند خشک، نیمهپنهان)
«اون فقط قاتل نیست… اون استاد ادبیات طنز سیاهی دفتر ماست.»
افسر چوی: «منظورت چیه، قربان؟»
جههیوک روی صندلی میشینه، استیکر رو با نوک مداد ضرب گرفته.
صدای مداد روی پلاستیک میپیچه.
«هر بار، یه جملهٔ جدید. یه جوک فلسفی درباره عدالت.
اولی درباره سکوت بود… حالا درباره خرید قانون.
بار بعد؟»
(نگاهش خیره به افسر)
«شاید نوبت خودِ مجری قانون باشه.»
افسر تند میبلعه.
جههیوک بلند میشه، سمت پنجره میره.
پشت شیشه، شهر زیر نور میلرزه.
زمزمه میکنه، تقریباً با خودش:
«عدالتش از ما منصفتره، ولی راهش… خونآلودتر.»
در همین لحظه تلفنش زنگ میخوره.
روی صفحه نوشته: هان سوجین.
جههیوک لحظهای مکث میکنه — انگار ذهنش یهجور اتصال پنهان حس کرده.
اما جواب نمیده.
فقط به استیکر زرد نگاه میکنه…
و صورتش بیاحساس میمونه.
نظرات (۴)