The midnight library
The midnight library⁶
این داستان : کتاب خانه نیمه شب
و ساعت ۱۲:۰۰ مرگ
رورا وقتی چشمش را باز کرد دید در یک کتاب خانه بی پایان و یک در به نام مرگ مواجه شده و پشت سرش خانم جنی کتابدار رو دید
خانم جنی بر خلاف واقعیت با موهای مشکی و جوان بود ولی همانقدر مهربان
خانم جنی : سلام رورا به کتاب خانه نیمه شب خوش آمدی
رورا ساعتش را دید و متوجه شد که ساعت در ۱۲:۰۰ میماند یعنی نیمه شب.
رورا : من کجام چرا این کتابخانه انقدر بزرگه؟
خانم جنی : این کتاب خانه هیچ وقت تموم نمیشه و تو در کتابخانه نیمه شب هستی
خانم جنی : اینجا دروازه بین مرگ و زندگی است جایی که تو فرصت دوباره داری و میتوانی زندگی ک میتونستی تجربه کنی و نکردی رو اینجا تجربه کنی.
رورا : من میخوام بمیرم هیچ دلیلی برای زندگی ندارم.
خانم جنی : تو فقط آروم باش کتاب مناسب تو را انتخاب میکنه
و بعد خانم جنی کتاب بزرگ را جلوی رورا گذاشت و باز کرد
خانم جنی : تو چه زندگی رو میخوای رورا؟
رورا فکر کرد و بعد کنارش رو نگاه کرد و اون فرشته رو دید به اسم...
نظرات (۳۰)