نامه گیووین به اعضا در طول اخرین کنسرت+ کپشن پارت دوم

ZEROBASEONE/AND2BLE
ZEROBASEONE/AND2BLE

فکر می‌کنم هر بار که چنین حسی داشتیم، چیزی که ما رو دوباره بلند می‌کرد، اون لایت استیک آبی بود که از روی استیج می‌دیدیم. احساساتی که اون لحظه تجربه کردم، فکر نمی‌کنم هرگز توی تمام عمرم فراموش کنم. امروز سعی کردم بگم که این آخرین اجرای ماست، اما صادقانه بگم، هنوز هم باورم نمیشه. می‌خواستم بگم : «این مسیری بود که شروع کردیم، در حالی که می‌دونستیم یک روز به پایان میرسه.» اما اونقدر غرق در احساساتم بودم که نتونستم و بابتش متأسفم. اما یک چیز رو مطمئنم و جدی میگم ما نُه نفر،خیلی خوشحال بودیم. این دورانی که به عنوان عضوی از زیروبیسوان زندگی کردم، درخشان‌ترین لحظهٔ زندگی‌ام بود و فکر می‌کنم در هر مسیری که قدم بزارم، هرگز نمی‌تونم این دوران رو فراموش کنم. حتی اگه زمان زیادی بگذره و اسم ما فراموش بشه، اگه روزی ناگهان اسم زیروبیسوان رو شنیدید، امیدوارم به یاد بیارید که اون زمان نُه پسر بودند که خیلی عمیق رؤیاپردازی می‌کردند؛ و کسایی که رؤیای آن پسرها رو تا آخرین لحظه حفظ کردند، شما بودید، همهٔ شما.حالا باید هر کدوم از ما راه خودمون رو بریم، اما برای ما، زمانی که با زی‌رز سپری شد، برای همیشه به عنوان ارزشمندترین خاطره باقی خواهد ماند. شاید وقتی روزهای سخت یا خسته‌کننده‌ای داشتید، امیدوارم حداقل یک بار این روز رو به یاد بیارید. اینکه آن زمان زیروبیسوان وجود داشت که به لطفِ شما صادقانه خوشحال بود؛ که به لطف عشقِ شما، نُه پسر وجود داشتند که تونستند تا آخرین لحظه رؤیاپردازی کنند. صمیمانه از شما ممنونم که ما رو که روزی «صفر» بودیم، به اینجا رسوندید. این گیو‌بین از زیروبیسوان بود

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

نامه گیووین به اعضا در طول اخرین کنسرت+ کپشن پارت دوم

۵ لایک
۰ نظر

فکر می‌کنم هر بار که چنین حسی داشتیم، چیزی که ما رو دوباره بلند می‌کرد، اون لایت استیک آبی بود که از روی استیج می‌دیدیم. احساساتی که اون لحظه تجربه کردم، فکر نمی‌کنم هرگز توی تمام عمرم فراموش کنم. امروز سعی کردم بگم که این آخرین اجرای ماست، اما صادقانه بگم، هنوز هم باورم نمیشه. می‌خواستم بگم : «این مسیری بود که شروع کردیم، در حالی که می‌دونستیم یک روز به پایان میرسه.» اما اونقدر غرق در احساساتم بودم که نتونستم و بابتش متأسفم. اما یک چیز رو مطمئنم و جدی میگم ما نُه نفر،خیلی خوشحال بودیم. این دورانی که به عنوان عضوی از زیروبیسوان زندگی کردم، درخشان‌ترین لحظهٔ زندگی‌ام بود و فکر می‌کنم در هر مسیری که قدم بزارم، هرگز نمی‌تونم این دوران رو فراموش کنم. حتی اگه زمان زیادی بگذره و اسم ما فراموش بشه، اگه روزی ناگهان اسم زیروبیسوان رو شنیدید، امیدوارم به یاد بیارید که اون زمان نُه پسر بودند که خیلی عمیق رؤیاپردازی می‌کردند؛ و کسایی که رؤیای آن پسرها رو تا آخرین لحظه حفظ کردند، شما بودید، همهٔ شما.حالا باید هر کدوم از ما راه خودمون رو بریم، اما برای ما، زمانی که با زی‌رز سپری شد، برای همیشه به عنوان ارزشمندترین خاطره باقی خواهد ماند. شاید وقتی روزهای سخت یا خسته‌کننده‌ای داشتید، امیدوارم حداقل یک بار این روز رو به یاد بیارید. اینکه آن زمان زیروبیسوان وجود داشت که به لطفِ شما صادقانه خوشحال بود؛ که به لطف عشقِ شما، نُه پسر وجود داشتند که تونستند تا آخرین لحظه رؤیاپردازی کنند. صمیمانه از شما ممنونم که ما رو که روزی «صفر» بودیم، به اینجا رسوندید. این گیو‌بین از زیروبیسوان بود