جادوی لبخند تو
جادوی لبخند تو؛ پارت دهم (کپشن♡)
با شکافته شدنِ آسمان، تالارِ بیپایانِ دنیایِ فرشتهها با نوری سرد و ماورایی روشن شد. اینجا جایی بود که همهچیز در خالصترین شکلِ خودش خودنمایی میکرد.
حالا همه فرشته ها چهره اصلی خود را نمایان میکردند که زیباییشان نفسگیر بود، در صدرِ تالار، متئو نشسته بود؛ با همان استایلِ شاهانه و کاریزمایِ بیرحمانهای که هر کسی را میخکوب میکرد. موهایِ مشکیِ لختش که با رگههایی از آبیِ تیره در نورِ تالار میدرخشید، به شکلی بینقص روی پیشانیاش افتاده بود. چشمانِ کشیدهی آبیاش، شبیه به دو تکه یخِ درخشان، برقی سرد و خطرناک داشت که همزمان هم ترسناک بود و هم به طرزِ عجیبی جذاب. او تعریفِ کاملِ زیبایی از جنس تاریکی بود بود.
مقابلش هارو ایستاده بود؛ تضادی کامل و خیرهکننده با متئو. موهایِ سفید و نقرهایاش به طرزِ هنرمندانهای حالتدار بودند و نوری که از چشمانِ طلاییاش ساطع میشد، هر قلبی را به لرزه میانداخت. استایلِ او چنان بینقص و پُرابهت بود که انگار از دلِ صفحاتِ یک مجلهی مد بیرون آمده؛ زیباییاش مثلِ نورِ صبحگاهی، گرم و در عین حال دستنیافتنی بود.
در کنارِ او، لیلیان با موهایِ سبزِ روشنِ بلندش که مثلِ ابریشمِ براق بر شانههایش میلغزید، ایستاده بود. چشمانِ قهوهایِ نافذش، ترکیبی از مهربانیِ مادرانه و صلابتِ یک فرشتهی عدالت بود.
نظرات