رمان
پارت سیزدهم رمان
عصر یخبندان
پارت13
رفتم طرفشو از یقش گرفتم کشیدم تو اتاق
_چیه چی میخوای
_بیا پسر لجبازی نکن ساسان رو براش زندان بریدن ژاله کچلم کرده
_به من چه میخواستی چهار تا چهار تا زن نگیری
_لج نکن دیگه بیا یه کاری بکن
_مگه من پسره ژالم ژاله خودش 5 تا پسر زاییده پسراش برن یه کاری بکنن
_اگه این کارو بکنی منم قول میدم کاری به مادرت نداشته باشم
_یه فکری براش میکنم ولی قول نمیدم
بابام خندید و رف بیرون
دروغ گفتم من خودم صد تا مشکل
داشتم گفتم هر وقت رفتم برا کارای
کامران رو انجام بدم یه سوالی دربارش بپرسم
******
خیلی دوس داشتم نرم ولی مامانم میگه زشته
تا حالا نرفته بودم خونه این لاشی فقط
میدونم که چهار تا دختر عشوه ای حال
یه هم زن داره و...
ادامه دارد...
نویسنده: ساناز...
نظرات