آرمان گرشاسبی - باور / Arman Garshasbi – Bavar

آوامتن
آوامتن

لبهای خندان مرا گرمای دستان مرا

آرامش جان مرا ویرانه کردی

آتش کشیدی و مرا از من بریدی و مرا

عمری دویدی و مرا دیوانه کردی

گفتی زمستان می‌رود باور کردم

فصل گلستان می‌رسد باور کردم
اما نیامد ...

گفتم به دریا می‌زنم دل را ولی دریا نیامد

گفتم به پایان می‌برم شب را ولی فردا نیامد

گفتم که درمان می‌کند درد مرا دردا نیامد

بیچاره دل از عشق او مجنون شد و لیلا نیامد


گفتم اگر دل کنده‌ای مرگ مرا باور کن

مرگ مرا در این شب بی‌انتها باور کن

باور نکردی ... باور نکردی

گفتم به دریا می‌زنم دل را ولی دریا نیامد

گفتم به پایان می‌برم شب را ولی فردا نیامد

گفتم که درمان می‌کند درد مرا دردا نیامد

بیچاره دل از عشق او مجنون شد و لیلا نیامد

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

آرمان گرشاسبی - باور / Arman Garshasbi – Bavar

۰ لایک
۰ نظر

لبهای خندان مرا گرمای دستان مرا

آرامش جان مرا ویرانه کردی

آتش کشیدی و مرا از من بریدی و مرا

عمری دویدی و مرا دیوانه کردی

گفتی زمستان می‌رود باور کردم

فصل گلستان می‌رسد باور کردم
اما نیامد ...

گفتم به دریا می‌زنم دل را ولی دریا نیامد

گفتم به پایان می‌برم شب را ولی فردا نیامد

گفتم که درمان می‌کند درد مرا دردا نیامد

بیچاره دل از عشق او مجنون شد و لیلا نیامد


گفتم اگر دل کنده‌ای مرگ مرا باور کن

مرگ مرا در این شب بی‌انتها باور کن

باور نکردی ... باور نکردی

گفتم به دریا می‌زنم دل را ولی دریا نیامد

گفتم به پایان می‌برم شب را ولی فردا نیامد

گفتم که درمان می‌کند درد مرا دردا نیامد

بیچاره دل از عشق او مجنون شد و لیلا نیامد

موسیقی و هنر