رمان SPEAK FOR ME
رمان برایم حرف بزن (SPEAK FOR ME) پارت شانزدهم
از رفتارش خنده ام گرفت که از سر شوخی چشمکی حواله ام کرد و بعد از جا بلند شد و بلند گفت:
×خب خانومِ... راستی اسمت چیه؟
نگاهم را به او دوختم و به لبخندم عمق بخشیدم.
+آنه... اسمم آنه است. ۲۱ سالمه و خب... همین.
دستش را به دستم دراز کرد و گفت:
خوشبختم آنه...منم که میشناسی. اسمم آندره اس و خب ۳۵ سالمه. همین.
دستش را گرفتم و آرام فشردم و تک خندی به اینکه ادایم را درمی آورد کردم که ناگهان گفت:
×راستی تو که مثل آنه شرلی روی ه آخر اسمت حساس نیستی؟
چشمانم را در کاسه چرخاندم و گفتم:
+چرا اتفاقا حساسم. من خیلی شبیه آنه شرلی از سرزمین سبز گرینگیبلز ام.
×پس مثل اون پر حرف هم هستی. باید دختر شاد و سرزنده ای باشی.
+نه... شاید تنها تفاوتمون توی همین حرف زدنمون باشه...حرف میزنم اما به پر حرفیه اون نیستم.
و سرم را پایین انداختم و دیگر حرفی نزدم و به بخش دوم حرفش اعتنایی نکردم؛ چون نمیدانستم که در این مورد چه بگویم. کلمات برای شرح حالم از زبانم بیرون نمی آمد و منم ترجیح دادم آنها را پشت حصار لب هایم محبوس نگه دارم.
×ولی مثل اون خیلی توی هپروت میری.
نگاهم را بالا کشیدم و به لبخندی که مهمان لب هایش بود خیره شدم و بالاجبار منم لبخند محوی تحویلش دادم که از روی صندلی بلند شد و کش و قوسی به بدنش داد و رو به من گفت:
×خب...حالا که تا وقتی که حالت خوب بشه اینجا مهمون مایی بیا یکم اطراف رو نشونت بدم و حرف بزنیم و بیشتر باهم دیگه آشنا بشیم. نظرت چیه؟
سرم را به معنای موافقت تکان دادم و از جا بلند شدم که صدای گوشی اش هر دوی ما را متوقف کرد.
نگاهی به گوشی اش انداخت و لعنتی ای زیرلب زمزمه کرد و بعداز خاموش کردن آن نگاهی خجالت زده و شرمسار به من انداخت و خواست چیزی بگوید که گفتم:
+اوممم میگم میشه دیدن خونه بمونه برای بعد؟ من هنوز پام درد میکنه و یکمم سرگیجه دارم بهتر همینجا بمونم.
در نگاهش تشکر موج میزد که دستانش را بهم کوبید و گفت:
×باشه... پس من میرم به کارام برسم...باید برم بیرون تو چیزی لازم نداری؟
+نه ممنون. به سلامت برگردی.
نظرات (۲۴)