رمان
پارت نهم رمان
عصر یخبندان
پارت9
_ای کاش خونه بود با کثافت کاری های تو با طویله فرقی نداره
_چقدر سخت میگیری کارن الان ساسان تو زندان دستگیره باید یه کاری برا اون بکنی نابغه
_هه عجب چه جوک خوبی بود پسرش بره براش یه کاری بکنه
بابا جوابمو نداد راهمو گرفتم سمت اتاقم
به پله ها که رسیدم شنیدم بابام به
مادرم گف حیدر نیومد اینجا بی خیال
شدم حوصله جر و بحث نداشتم
به سمت اتاقم میرفتم که یه قطره خون
دمه در اتاق کامران بود درو باز کردم و...
ادامه دارد...
نویسنده: ساناز...
نظرات (۴)