SILEN
سایلن SILEN چپتر 22 پارت 2
سوجون نفس کوتاهی کشید.
«از هیچی.»
«از کسی؟»
«از تکرار.»
کانگ گیج شد.
«تکرار چی؟»
سوجون لبخند نامحسوسی زد؛ هم تلخ، هم مطمئن.
«تکرار قانون، بدون عدالت.»
بعد مکث طولانی.
کانگ جمله رو تو ذهنش تکرار کرد.
و حس کرد یه سایه آشنا توی کلمهها حرکت کرد.
همون جنس جملههایی که سایلن کنار جسدها میگذاشت.
سند درست نبود، شاهد نبود، مدرک نبود.
اما لحن…
لحن عوض شده بود.
سوجون قهوهاش را برداشت، نگاه کوتاهی به فنجان انداخت و گفت:
«میدونی کانگ، بعضی وقتا قانون کور نیست… فقط خستهست.»
کانگ قلبش کمی تندتر زد.
اون جمله رو میشناخت.
اما سوجون با خونسردی فنجان رو روی میز گذاشت.
«شما همیشه دنبالش میگردین. ولی اون هیچوقت پیداش نمیکنه.»
کانگ آهسته گفت: «کی؟»
سوجون لبخند زد.
«قانون.»
سکوت چند ثانیه بینشان کش آمد؛
یه سکوت غلیظ، سنگین، مثل مه سپیدهدم جنگل بعد از قتل مربی.
کانگ سعی کرد نگاهش از سوجون بردارد اما نتونست.
یه لحظه کوتاه—اما قطعاً واقعی—دید که چشمهای آن پسر دیگر «پنهان» نیستند.
خستهاند.
و خطرناک، درست مثل آرامش بعد از طوفان.
سوجون بلند شد، مانتوش رو پوشید، پول گذاشت روی میز.
«امیدوارم این پروندهها حل بشن، کارآگاه.»
کانگ بدون اینکه چیزی بگه فقط نگاهش کرد.
وقتی سوجون از در خارج شد، کانگ دفترچهاش رو باز کرد و نوشت:
سومین دیدار.
گفت: «قانون خسته است.»
چشمهاش مثل کسی بود که از خودش عبور کرده باشد.
و برای اولین بار،
به خودش اعتراف کرد که شاید دنبال قاتل اشتباه میگردد.
شاید قاتل، همون کسیه که از دیدنِ تکرارِ بیعدالتی خسته شده.
«عجیبه…»
نظرات