پارت-۶۷

بسته‌شد
بسته‌شد

منم سرمم تموم شد رفتیم خونه اومدم از ماشین پیاده شم که ترسیدم پام درد بگیره :باربد بغلم میکنی؟
باربد چشاش چهار تا شد:اینجوری نگاه نکن میترسم بیام پایین باز پام درد بگیره
باربد:باشه'ولی بالاخره باید راه بری تا عادت کنی جوجه بغلی
-بیااا لقب گذاشت
بهدم بغلم کردو رفتیم تو سمیه جون با دو اومد طرفمون:خوبی؟
-اره سمیه جون خوبم چیزی نیس در رفته بود پام که دکی جاش انداخت'برو بخواب عزیزم
سمیه جون دستی به صورتم کشیدو شب بخیری گفتو رفت'با باربد رفتیم بالا که دیدم بلههه بچها مثل این معتادا میرفتن پایینو میومدن بالا به وۻشون خندیدم که از خواب پریدن همشون:واییی خیلی باحال بودین مثل این معتادا ههههه خخخخخ واییی
مهیا:زهر مار'به خاطر تو بیدار موندیما
-اها اها دستتون درد نکنه
اریا:باربد داداش کمرت نشکنه؟
-نگران داداشتی خودت بیا بگیرم تا کمر تو بشکنه
اریا:نه من غلط بکنم
بازم بهش خندیدم:خوب برین بخوابین
اریا:شماها اینجا اتاق دارین ماها که نداریم رو کاناپه بخابیم؟
-نه دیگه تو برو اتاق باربد'کیارش میره اتاق بنی'کاکا و اکیپ محترمش برین این اتاق مهمون تخت دو نفرس بعد کشوشو بکشی یه تخت دونفره دیگه ام هست'هومن و امیرم برین اتاق امیر'الناز و سانازم که اتاق خودشون'شیدا بره پیش الناز'ازی بره پیش ساناز'من و مهیا ام اتاق هم
کاکا:اها حله ماشالا همه ام برا خودشون اتاق دارن
-اره امیر چون چند شب اومد اینجا یه اتاق برداشت ساناز و النازم همینطور منم که خیلی اوقات اینجام
باربد:کمرم ترکید یه ربعه همینجوری وایسادم ببرم اتاقت؟
-إ وا حواسم نبود'یه سوال فقط؟
باربد:هوووم؟
-فردا کی راه میافتیم؟
باربد:۱۱
-خوب حله حالا ببرم اتاقم
باربدم گذاشتم اتاقمو شب بخیری کردم که جواب نداد بیشور منم گرفتم خوابیدم
***

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت-۶۷

۰ لایک
۰ نظر

منم سرمم تموم شد رفتیم خونه اومدم از ماشین پیاده شم که ترسیدم پام درد بگیره :باربد بغلم میکنی؟
باربد چشاش چهار تا شد:اینجوری نگاه نکن میترسم بیام پایین باز پام درد بگیره
باربد:باشه'ولی بالاخره باید راه بری تا عادت کنی جوجه بغلی
-بیااا لقب گذاشت
بهدم بغلم کردو رفتیم تو سمیه جون با دو اومد طرفمون:خوبی؟
-اره سمیه جون خوبم چیزی نیس در رفته بود پام که دکی جاش انداخت'برو بخواب عزیزم
سمیه جون دستی به صورتم کشیدو شب بخیری گفتو رفت'با باربد رفتیم بالا که دیدم بلههه بچها مثل این معتادا میرفتن پایینو میومدن بالا به وۻشون خندیدم که از خواب پریدن همشون:واییی خیلی باحال بودین مثل این معتادا ههههه خخخخخ واییی
مهیا:زهر مار'به خاطر تو بیدار موندیما
-اها اها دستتون درد نکنه
اریا:باربد داداش کمرت نشکنه؟
-نگران داداشتی خودت بیا بگیرم تا کمر تو بشکنه
اریا:نه من غلط بکنم
بازم بهش خندیدم:خوب برین بخوابین
اریا:شماها اینجا اتاق دارین ماها که نداریم رو کاناپه بخابیم؟
-نه دیگه تو برو اتاق باربد'کیارش میره اتاق بنی'کاکا و اکیپ محترمش برین این اتاق مهمون تخت دو نفرس بعد کشوشو بکشی یه تخت دونفره دیگه ام هست'هومن و امیرم برین اتاق امیر'الناز و سانازم که اتاق خودشون'شیدا بره پیش الناز'ازی بره پیش ساناز'من و مهیا ام اتاق هم
کاکا:اها حله ماشالا همه ام برا خودشون اتاق دارن
-اره امیر چون چند شب اومد اینجا یه اتاق برداشت ساناز و النازم همینطور منم که خیلی اوقات اینجام
باربد:کمرم ترکید یه ربعه همینجوری وایسادم ببرم اتاقت؟
-إ وا حواسم نبود'یه سوال فقط؟
باربد:هوووم؟
-فردا کی راه میافتیم؟
باربد:۱۱
-خوب حله حالا ببرم اتاقم
باربدم گذاشتم اتاقمو شب بخیری کردم که جواب نداد بیشور منم گرفتم خوابیدم
***