خاک و خون بسته اگرچه لبم را بشنو قصه ی تاب و تبم را به خدا سنگ جفا به سرم خورد تا که گفتم به علی نسبم را همچون عموی خود شیر دلاورم من زاده ی عقیل شمشیر حیدرم
خاک و خون بسته اگرچه لبم را بشنو قصه ی تاب و تبم را به خدا سنگ جفا به سرم خورد تا که گفتم به علی نسبم را همچون عموی خود شیر دلاورم من زاده ی عقیل شمشیر حیدرم
نظرات