مشخصات رمان: یک اشتباه پنج سال جدایی

رمان: یک اشتباه پنج سال جدایی

۳۰ ویدیو

Part:23 یک اشتباه پنج سال جدایی

۷ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

رز: تو چطور میتونی تو الان دست نداری
لارا: هوی فقط دستم اسیب دیده دستمو که نبریدن
رز: اهان ولی من میخوام الان پارش کنم
امیلی: مامان چرا اینکار رو میکنی؟(با گریه)
کلارا: امیلی: بیا بریم
امیلی: چرا اخه مگه بابام چیکار کرده من نمیخوام سرنوشتم مثل تو بشه(با گریه)
کلارا: حرف دهنتو بدون من از زندگیم کاملا راضی ام
لارا: کلارا بسه
مارک وقتی این حرف رو شنید ناراحت شد با خودش میگفت تو این همه مدت دخترمو همه مسخره میکردن وقتی که این حرف رو گفت به خودش قول داد هرچی که شد اونارو ول نمیکنه .لارا هعی داشت رز رو اروم میکرد لارا درد داشت ولی نمیخواست کسی که همش پیشش بوده گریه کنه از ی طرف هم هم حس نفرتش از ی طرف هم حس ناتوانی اون رو خفه میکرد .کلارا وقتی این حرف و شنید ناراحت شد ولی یادش اومد که باباش الان پیششه و موضوع میرا هم قراره حل بشه ولی وقتی که فهمید امیلی بهش رحم میکرده قلبش به درد افتاد
امیلی: چی بسه؟
رز:بابای عزیزت به من خیانت کرد
امیلی: چی مامان نگو که واقیعه
رز: باورم نمیکنی نه
امیلی: چرا بابام تورو خیلی دوست داشت
رز: اره به جون خودت
امیلی: من باور نمیکنم
رز: باشه وقتی ازت پرسیدن مامان یا بابا تو چی میگی؟
لارا وقتی اینو شنید فوبیا ی کودکیش یادش افتاد با ی دستش داشت خودشو بغل میکرد حس تنهایی میکرد مارک هم که وقتی فوبیا ی اون یادش اومد زود اومد لارا رو بغل کرد و گفت من اینجام لارا هم حس ارامش بهش تزریق شده و باز هم مارک پماد اون برای زخم هاش شد کلارا هم که هنوز تو شوک امیلی بود هیچی نفهمید
امیلی: میگم مامان
رز: دروغ نگو
امیلی: من میگم مامان
لارا: رز پاشو بیا ببریمت ویلا
رز: اونجا پر از خاطرات اونه
لارا: به کای زنگ بزنم بیاد؟
رز: کای نه اون ی عوضیه
لارا: منظورت چیه ؟
و رز غش کرد لارا همش تو رو راه باخودش فکر میکرد منظورش چی بود یعنی چی کای که خیلی ادم خوبیه چرا باید کل این ماجراهارو بفهمم
کلارا: مامان منظور خاله رز چی بود؟
لارا: منم نمیدونم
کلارا: بابا برو زیرزمین
مارک: چیشده؟
کلارا: زود باش
مارک با سرعت زیاد خودشو رسوند به زیرزمین این اولین باری بود که مارک به زیرزمین میومد وقتی اومد کل سلاح و ابزار های شکنجه دید ولی خب خودشم ادم های زیادی رو شکنجه کرده بود و براش عادی بود و خوششم اومد
لارا: دستیار رز رو ببر
دستیار: چشم
مارک: چیشده ؟

نظرات (۷)

Loading...

توضیحات

Part:23 یک اشتباه پنج سال جدایی

۲ لایک
۷ نظر

رز: تو چطور میتونی تو الان دست نداری
لارا: هوی فقط دستم اسیب دیده دستمو که نبریدن
رز: اهان ولی من میخوام الان پارش کنم
امیلی: مامان چرا اینکار رو میکنی؟(با گریه)
کلارا: امیلی: بیا بریم
امیلی: چرا اخه مگه بابام چیکار کرده من نمیخوام سرنوشتم مثل تو بشه(با گریه)
کلارا: حرف دهنتو بدون من از زندگیم کاملا راضی ام
لارا: کلارا بسه
مارک وقتی این حرف رو شنید ناراحت شد با خودش میگفت تو این همه مدت دخترمو همه مسخره میکردن وقتی که این حرف رو گفت به خودش قول داد هرچی که شد اونارو ول نمیکنه .لارا هعی داشت رز رو اروم میکرد لارا درد داشت ولی نمیخواست کسی که همش پیشش بوده گریه کنه از ی طرف هم هم حس نفرتش از ی طرف هم حس ناتوانی اون رو خفه میکرد .کلارا وقتی این حرف و شنید ناراحت شد ولی یادش اومد که باباش الان پیششه و موضوع میرا هم قراره حل بشه ولی وقتی که فهمید امیلی بهش رحم میکرده قلبش به درد افتاد
امیلی: چی بسه؟
رز:بابای عزیزت به من خیانت کرد
امیلی: چی مامان نگو که واقیعه
رز: باورم نمیکنی نه
امیلی: چرا بابام تورو خیلی دوست داشت
رز: اره به جون خودت
امیلی: من باور نمیکنم
رز: باشه وقتی ازت پرسیدن مامان یا بابا تو چی میگی؟
لارا وقتی اینو شنید فوبیا ی کودکیش یادش افتاد با ی دستش داشت خودشو بغل میکرد حس تنهایی میکرد مارک هم که وقتی فوبیا ی اون یادش اومد زود اومد لارا رو بغل کرد و گفت من اینجام لارا هم حس ارامش بهش تزریق شده و باز هم مارک پماد اون برای زخم هاش شد کلارا هم که هنوز تو شوک امیلی بود هیچی نفهمید
امیلی: میگم مامان
رز: دروغ نگو
امیلی: من میگم مامان
لارا: رز پاشو بیا ببریمت ویلا
رز: اونجا پر از خاطرات اونه
لارا: به کای زنگ بزنم بیاد؟
رز: کای نه اون ی عوضیه
لارا: منظورت چیه ؟
و رز غش کرد لارا همش تو رو راه باخودش فکر میکرد منظورش چی بود یعنی چی کای که خیلی ادم خوبیه چرا باید کل این ماجراهارو بفهمم
کلارا: مامان منظور خاله رز چی بود؟
لارا: منم نمیدونم
کلارا: بابا برو زیرزمین
مارک: چیشده؟
کلارا: زود باش
مارک با سرعت زیاد خودشو رسوند به زیرزمین این اولین باری بود که مارک به زیرزمین میومد وقتی اومد کل سلاح و ابزار های شکنجه دید ولی خب خودشم ادم های زیادی رو شکنجه کرده بود و براش عادی بود و خوششم اومد
لارا: دستیار رز رو ببر
دستیار: چشم
مارک: چیشده ؟