SILEN
سایلن SILEN چپتر 23 پارت 2
کانگ از صحنه کمی دور شد.
همان لحظه گوشیاش لرزید.
شماره ناشناس.
چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.
بعد جواب داد.
«کارآگاه کانگ.»
صدایی آرام از آن طرف خط آمد.
کانگ نفسش را آهسته بیرون داد.
آن صدا را میشناخت.
خیلی خوب.
چند لحظه سکوت گذشت.
بعد کانگ گفت:
«پس این آخری بود.»
صدای سوجون آرام پاسخ داد.
«همینطور است.»
کانگ نگاهش را به جاده تاریک دوخت.
«اگه فرار کنی… هیچوقت پیدات نمیکنم.»
مکث کوتاهی در آن طرف خط ایجاد شد.
بعد سوجون گفت:
«اگه فرار نکنم… تو بالاخره میفهمی چرا این کارو کردم.»
تماس قطع شد.
کانگ چند ثانیه همانجا ایستاد.
باد میان درختها میوزید.
اما حالا او میدانست—
پرونده هنوز تمام نشده.
چند ساعت بعد.
ایستگاه پلیس مرکزی.
در ورودی آرام باز شد.
هان سوجون وارد شد.
لباس ساده.
چهره آرام.
در دستش یک پوشه ضخیم از مدارک بود.
مامور پشت میز سرش را بالا آورد.
«چطور میتونم کمکتون کنم؟»
سوجون پوشه را روی میز گذاشت.
«اومدم خودم رو تحویل بدم.»
مامور اخم کرد.
«به چه جرمی؟»
سوجون بدون مکث گفت:
«قتل.»
چند نفر در اتاق سرشان را برگرداندند.
سوجون ادامه داد.
«پنج قتل.»
فضا ناگهان سنگین شد.
بعد آرام اضافه کرد:
«من سایلن هستم.»
چند ثانیه سکوت کامل.
همه فقط به او نگاه میکردند.
سوجون هم نگاهشان کرد.
بعد آرام دستانش را جلو آورد.
و گفت:
«میخواین بهم دستبند بزنین…»
مکث کوتاه.
«…تا فرار نکنم؟»
نظرات