دلنوشت
قسم
قلم و اجرا تورج توجی
قسم به این بغض های مانده در صدایم
قسم به این سکوت آغشته در ثانیه هایم
قسم به این اشک های ریخته شده در خلوتم
قسم به این غم نهفته در غروب هایم
قسم به این شبهای پر درد و بی سحرم
قسم به این سکوت و این تردید در تقدیرم
گاهی میشود
که از تو خالی میشوم
همان گاه به یک باره جهان
در من آوار می شود
تمام تنم به التماس زانو میزند
زمان سکوت میکند
دنیا همان لحظه از حرکت می ایستد
تمام کهکشان متوقف میشود
و من در امتداد سکوت سوخته شهر
در پی نگاهت قیام میکنم
همه کوچه ها و خیابان ها را
در میان خاطره های پیر و خسته تر از خودم
قدم میزنم
تا بلکه شاید نشانی از تو نفس هایم را مست کند
گاهی می شود که میفهمم من از تو خالی نیستم
گاهی من حتی چند دقیقه بیشتر از ابد
به تو فکر میکنم
گاهی من تو را در دورترین سیاره به زمین میبینم گاهی که نه
من هرروز خودم را به شوق دیدارت
در خود جا میگذارم
دلنوشت تورج توجی
نظرات