SILEN
سایلن SILEN چپتر 24 پارت 2
صدای بارون هنوز از پشت شیشه میاومد.
کانگ پشت میزش توی اتاق نیمهتاریک نشسته بود.
فنجون قهوهاش سرد شده بود، مثل ذهنش.
روبهروی اون، پروندهی هان سوجون باز بود.
پنج برگه، پنج چهره، پنج قتل — و فقط یک نام.
سایلن.
دستش رو زیر چونهاش گذاشت و خیره شد به عکس جنایتدوم، استاد پارک.
به یاد فلشمموری افتاد. به جملهی اون استیکر زرد:
«قانون برای همه برابره… تا وقتی قیمتش پرداخت بشه.»
یه لبخند تلخ نشست روی لبش.
زیر لب زمزمه کرد:
«لعنتی… اون دروغ نمیگفت.»
فکرش برگشت به بازجویی امروز. اون نگاه خونسرد، اون آرامش ترسناک سوجون…
و اون جمله آخر: «فقط آینهام.»
کانگ از روی صندلی بلند شد. رفت سمت پنجره.
آسمون مثل منشور خاکستری بود، خیس و ساکت.
«اگر آینهست، پس تصویرِ کی رو برمیگردونه؟»
خودش رو؟
پوزخندی زد.
سالها توی اداره با پروندههای فاسد سروکله زده بود. قاضیهایی که رشوه میگرفتند، مأمورایی که سند جعل میکردند، شاهدهایی که ناپدید میشدند.
حالا یه قاتل… همه اونارو پاک کرده بود.
ولی اون قاتل، خودش رو به قانون تحویل داد.
کانگ نفس عمیقی کشید.
یه بخشی ازش حس آرامش میکرد.
یه بخش دیگهاش از خودش میترسید.
آهسته گفت:
«شاید هیچوقت نمیخواست فرار کنه… فقط میخواست دیده بشه.»
و فکر کرد شاید… عدالت همین باشه — وقتی قانون خستهست، کسی پیدا میشه که دیگه از خستگی نترسه.
بارون شدت گرفت.
کانگ چراغ رومیزی رو خاموش کرد.
اتاق تاریک شد.
فقط صدای بارون موند…
و سایهای از وجدان که هنوز بیدار بود.
نظرات