رمان: استادم ددی منه
Part:4 استادم ددی منه
الکس: شلاق رو بیارین!
الکس فقط دوساعت داشت رز رو شلاق میزد مانیا اونجا داشت کیف میکرد
نظر نویسنده:(بچت بمیره میکشمت)
مانیا: بیا بریم
رز: بچه ی قشنگم دووم بیار نمیتونم به بابات بگم نمیتونم بهش بگم عاشقش شدم
مانیا: عشقم بیا بریم بیرون
الکس: یاشه عشقم
رز: اجوما
اجوما: دخترم حالت خوبه؟
رز: کمکم کن نمیخوام بچم بمیره
اجوما: باشه
رز رسید بیمارستان دید که که مانیا پاش پیچ خورده و اومدن بیمارستان
رز: نباید ببینه منو
دکتر: بچتون کم مونده بود سقط شه مواظب باشین
رز :اهان ممنون
الکس: به بیرون همه چیش نگاه کنین
مانیا: لازم نیست
رز: تو اینجا زنتو کتک بزن ولی برو اونجا نگران زن دیگه شو بهتره فرار کنم
یک ماه هست که رز فرار کرده و ۳ ماهه که حامله ست
الکس: اجوما چرا حرف نمیزنی یک ماهه چرا
اجوما: چی بگم
مانیا: عشقم بیا
الکس: اوکی
اجوما: رز الان چه دردی میکشه
مانیا: بیا وسایل رز رو بندازیم بیرون
الکس: باشه لازم نیست لباس های اون زنو نگه داریم
رز به اجوما زنگ زده
اوجوما: دخترم چطوری اذیت نمیشی
رز: بابای بچه رو میخوان برای ازمایش خون
اجوما: باید بگی بهش
رز: نمیتونم
اجوما:.....
رز: چیشده
گزارش ممنوع
نظرات (۴)