دنباله ی قسمت ۱ داستان (نزدیکترین غریبه)کپ

داستان(نزدیکترین غریبه)

۸ ویدیو

و بالاخره قسمت ۳ نزدیکترین غریبه.کپ

۷۱ نظر گزارش تخلف
✩ゆみち★Yumichi✩(ورژن هپیییی)ست با آنیتا گلمممم♡♡

یه چیزی در باره ی هه یون،اون لباسش همیشه کت و شلوار جین عه ،گفتم بهتر بدونین.

دنباله ی صحنه قبل.

هه یون:«راستی...نمیخواستم بری شرکت؟»

دو هیون(چشمان گرد،یهو میپرد بالا):«وای!راست میگی!واااااای خیلی دیر کردم!رئیس منو از شرکت بیرون میکنههه!»

هه یون:«عجب آدمیه این...تا چند لحظه پیش مثل پیرمردا رو مبل لم داده بودا.»

دو هیون بدون حتی یک لحظه توقف به سمت اتاقش میدود.

صحنه ای در حد آماده شدن اسپایدرمن،فقط بدون هیچ توانایی ای.

پنج دقیقه بعد با پیراهنی که معلوم است برعکس پوشیده بیرون می آید.

دو هیون«:ببین...تو همینجا بمون.خرابکاری هم نمیکنی.دنبال منم نمیای.باشه؟»

هه یون:«خیالت راحت!»(ولی دروغ بودن از جمله اش میبارید.)

دو هیون در را میبنند و میرود.

بیرون ساختمان_ دقایقی بعد

دو هیون میپرد داخل ماشین.کلید را میچرخاند.

ماشین:
...
هیچی.

دو هیون دوباره تلاش میکند.

ماشین(در سکوتی مرگبار)

نه.

دو هیون:«یعنی چی؟روشن شو دیگه!»

سه بار دیگر تلاش میکند و هر بار صدای «تق!»می آید.

دو هیون:«واااااای!امروز بدترین روز عمرمه.(با لحنی کلافه)خدایا من وقتی ازت خواستم یه اتفاق جدید، منظورم این نبود که من رو بدبخت کنی.چیکار کردی با زندگیم؟.آه ولش کن پیاده میرم.»

میدود بیرون و شروع میکند به دویدن با سرعتی که فقط افراد ورشکسته از زندگی بلدند .

دو هیون:«وای رئیس بیرونم میکنه...چرا من اینقدر احمقم؟!»

صدایی از هیچ جا،از ناکجای نهایتا حرص آور:« راست میگی خیلی احمقی.»

دو هیون وسط دویدن میپرد بالا.

دو هیون:«این چی بود؟!»

سرش را بالا میگیرد.
هه یون بالای سرش بود.مثل یک بالن پررو.دست به سینه،ریلکس.

دو هیون:«تو اینجا چیکار میکنی؟!»

هه یون:«چرا اینجا نباشم؟من همه جا دنبال تو میام.»

دو هیون:«چرا؟!»

هه یون:«چون این کارمه.»

دو هیون:«چطور میخوای بیای تو شرکت؟!»

هه یون:«خیلی آسون.»

همین که جمله اش تمام میشود، مردم اطراف شروع میکنند به نگاه کردن.

نه یک نگاه ساده.

دو هیون:«چرا همه اینجوری نگام میکنن؟!»

هه یون:«خب معلومه.برای همه عجیبه ببینن یکی داره مثل احمقا با هوا حرف میزنه.»

دو هیون:«یعنی میگی...»

هه یون:«دقیقا،هیچکس جز تو من رو نمیبینه و من رو نمیشنوه.»

دو هیون نفس نفس زنان.مردم ترس خورده و پچ پچ کنان.



















نظرات (۷۱)

Loading...

توضیحات

و بالاخره قسمت ۳ نزدیکترین غریبه.کپ

۲ لایک
۷۱ نظر

یه چیزی در باره ی هه یون،اون لباسش همیشه کت و شلوار جین عه ،گفتم بهتر بدونین.

دنباله ی صحنه قبل.

هه یون:«راستی...نمیخواستم بری شرکت؟»

دو هیون(چشمان گرد،یهو میپرد بالا):«وای!راست میگی!واااااای خیلی دیر کردم!رئیس منو از شرکت بیرون میکنههه!»

هه یون:«عجب آدمیه این...تا چند لحظه پیش مثل پیرمردا رو مبل لم داده بودا.»

دو هیون بدون حتی یک لحظه توقف به سمت اتاقش میدود.

صحنه ای در حد آماده شدن اسپایدرمن،فقط بدون هیچ توانایی ای.

پنج دقیقه بعد با پیراهنی که معلوم است برعکس پوشیده بیرون می آید.

دو هیون«:ببین...تو همینجا بمون.خرابکاری هم نمیکنی.دنبال منم نمیای.باشه؟»

هه یون:«خیالت راحت!»(ولی دروغ بودن از جمله اش میبارید.)

دو هیون در را میبنند و میرود.

بیرون ساختمان_ دقایقی بعد

دو هیون میپرد داخل ماشین.کلید را میچرخاند.

ماشین:
...
هیچی.

دو هیون دوباره تلاش میکند.

ماشین(در سکوتی مرگبار)

نه.

دو هیون:«یعنی چی؟روشن شو دیگه!»

سه بار دیگر تلاش میکند و هر بار صدای «تق!»می آید.

دو هیون:«واااااای!امروز بدترین روز عمرمه.(با لحنی کلافه)خدایا من وقتی ازت خواستم یه اتفاق جدید، منظورم این نبود که من رو بدبخت کنی.چیکار کردی با زندگیم؟.آه ولش کن پیاده میرم.»

میدود بیرون و شروع میکند به دویدن با سرعتی که فقط افراد ورشکسته از زندگی بلدند .

دو هیون:«وای رئیس بیرونم میکنه...چرا من اینقدر احمقم؟!»

صدایی از هیچ جا،از ناکجای نهایتا حرص آور:« راست میگی خیلی احمقی.»

دو هیون وسط دویدن میپرد بالا.

دو هیون:«این چی بود؟!»

سرش را بالا میگیرد.
هه یون بالای سرش بود.مثل یک بالن پررو.دست به سینه،ریلکس.

دو هیون:«تو اینجا چیکار میکنی؟!»

هه یون:«چرا اینجا نباشم؟من همه جا دنبال تو میام.»

دو هیون:«چرا؟!»

هه یون:«چون این کارمه.»

دو هیون:«چطور میخوای بیای تو شرکت؟!»

هه یون:«خیلی آسون.»

همین که جمله اش تمام میشود، مردم اطراف شروع میکنند به نگاه کردن.

نه یک نگاه ساده.

دو هیون:«چرا همه اینجوری نگام میکنن؟!»

هه یون:«خب معلومه.برای همه عجیبه ببینن یکی داره مثل احمقا با هوا حرف میزنه.»

دو هیون:«یعنی میگی...»

هه یون:«دقیقا،هیچکس جز تو من رو نمیبینه و من رو نمیشنوه.»

دو هیون نفس نفس زنان.مردم ترس خورده و پچ پچ کنان.