نقاب_کپشن؛

۱ نظر گزارش تخلف
سایونگ'
سایونگ'

در تاریکی اتاق، برای «وجودی» می‌نوشت که سال‌هایش را دیده بود؛
همان که شاهد دردهای سالانه و گریه‌های شبانه‌اش بود.
زمزمه کرد:
«حال می‌بینی چه کشیده‌ام؟
بهتر نبود خاموش بمانم و همه‌چیز را در دل پنهان کنم؟»
اما کلمات از ذره‌های جانش بیرون می‌آمدند؛
تلخ، سنگین، اما راست.
می‌دانست انسان‌ها گاهی پشت نقاب می‌ایستند
و از سکوت، انتظارِ فهمیده شدن دارند.
او یاد گرفته بود کار بعضی آدم‌ها چیست:
برخی در تنهاییِ مهربانی‌شان می‌سوزند،
و برخی دیگر از همان آتش، انفجار می‌سازند.
انفجار شاید خاموش شود،
شاید بی‌صدا گردد،
اما ردش در خاطرِ وجود می‌ماند.
آن شب فهمید نمی‌تواند ننویسد.
چون اگر کلمات را دفن کند،
خودش زیر آوارشان می‌ماند.
پس نوشت-
نه برای تغییر انسان‌ها،
فقط برای آن‌که خودش،
از یاد خودش پاک نشود.

نصیحتم را به دل بگیر: انسان‌ها هیچگاه درست نمی‌شوند… بلکه بدتر می‌شوند.

کیـم سـایـونـگ`

نظرات (۱)

Loading...

توضیحات

نقاب_کپشن؛

۴۵ لایک
۱ نظر

در تاریکی اتاق، برای «وجودی» می‌نوشت که سال‌هایش را دیده بود؛
همان که شاهد دردهای سالانه و گریه‌های شبانه‌اش بود.
زمزمه کرد:
«حال می‌بینی چه کشیده‌ام؟
بهتر نبود خاموش بمانم و همه‌چیز را در دل پنهان کنم؟»
اما کلمات از ذره‌های جانش بیرون می‌آمدند؛
تلخ، سنگین، اما راست.
می‌دانست انسان‌ها گاهی پشت نقاب می‌ایستند
و از سکوت، انتظارِ فهمیده شدن دارند.
او یاد گرفته بود کار بعضی آدم‌ها چیست:
برخی در تنهاییِ مهربانی‌شان می‌سوزند،
و برخی دیگر از همان آتش، انفجار می‌سازند.
انفجار شاید خاموش شود،
شاید بی‌صدا گردد،
اما ردش در خاطرِ وجود می‌ماند.
آن شب فهمید نمی‌تواند ننویسد.
چون اگر کلمات را دفن کند،
خودش زیر آوارشان می‌ماند.
پس نوشت-
نه برای تغییر انسان‌ها،
فقط برای آن‌که خودش،
از یاد خودش پاک نشود.

نصیحتم را به دل بگیر: انسان‌ها هیچگاه درست نمی‌شوند… بلکه بدتر می‌شوند.

کیـم سـایـونـگ`