حسرت... کپ
داستان ما هم به خزان رسید،
اکنون؛ غریبه ای بیش نیستیم
تو خواهی رفت و من
با چشمانی پر حسرت
رفتنت را تماشا خواهم کرد...
از حال به بعد
دیگر از من خبری نخواهی داشت
و من برای همیشه
از ذهنت
قلبت
و روحت
محو خواهم شد.
بدرود تا قیامت؛عزیزه کرده من...!
_جئون-دایان
۲۲ آوریل ۲۰۲۶
غرق شده در سکوت شب...
نظرات (۱۰)