نامه جیوونگ به اعضا در طول اخرین کنسرت+ کپشن

ZEROBASEONE/AND2BLE
ZEROBASEONE/AND2BLE

جیوونگ:
دیشب قبل از خواب نوشتم "خداحافظی" مدام فکر می‌کردم: «چرا من باید با همچین خداحافظی‌ای روبرو بشم؟ چرا من باید همچین چیزی رو تجربه کنم؟» این خیلی بی‌رحمانه به نظر می‌رسید. راستش رو بخواید، کلمات به سختی از ذهنم بیرون می‌اومدن، بنابراین در نهایت نوشتم. می‌ترسیدم اگر چیزی نگم… در نهایت به خونه برگردم بدون اینکه حتی یک بار احساساتم رو بیان کرده باشم. اعضای من و زی‌رز هر کدوم زندگیِ خودشون رو دارند و می‌دونم که جدا شدن از کسی که دوستش داری و دیگه نمی‌تونی هر روز ببینی، چقدر غم‌انگیزه، برای همین امروز اینقدر می‌ترسیدم. هرچقدر که بیشتر سعی می‌کردم این وضعیت رو درک کنم، قلبم بیشتر درد می‌گرفت. بنابراین… به جای اینکه سعی کنم درکش کنم، فکر می‌کنم تنها کاری که می‌تونم انجام بدم اینه که همه‌چیز رو همونطوری که هست بپذیرم و به زمانی که جریان ادامه میده تکیه کنم. یادتون هست در موردش صحبت کردیم؟ ما قبلاً مثل یک ستاره بزرگ با هم می‌درخشیدیم، حالا قراره به ستاره‌های کوچکی تبدیل بشیم که توی آسمون‌های مختلف می‌درخشند حتی اگه چیزهایی باشه که نمی‌خوام درکش کنم… فکر می‌کنم می‌تونم این رو بپذیرم. ما هنوز هم همدیگه رو داریم، هنوز هم در جایی نزدیک میدرخشیم. ما هنوز هم خاطرات مشترک داریم ، در حالی که زندگی‌هامون رو ادامه میدیم و همون لحظات رو به یاد میاریم. هرجا که ۹ نفر ما باشند، قول میدم ستاره‌هایی باشیم که هرگز زی‌رز رو رها نمی‌کنند.واقعا دوستتون دارم. راستش رو بخواید، من از اولِ آهنگِ "in bloom" گریه کردم. از اول تا آخر گریه کردم و حالا تمام اشک‌هام رو ریختم. من امروز رو هرگز فراموش نمیکنم… راستش رو بخواید، هنوز هم باورم نمیشه که مجبوریم اینطوری خداحافظی کنیم. انگار فردا دوباره ما نُه نفر با هم ملاقات می‌کنیم، با هم می‌خندیم و مثل همیشه کنار هم خواهیم بود. اما فردا… اینطور نیست.. این حسِ عجیبیه… اما کاریش نمیشه کرد. با این حال، شما از ما حمایت میکنید، هر کجا که باشیم و هر چقدر هم که سخت کار کنیم، درسته؟ قول می‌دم تا آخر عمرم از خودم محافظت کنم و خودم رو دوست داشته باشم. ممنونم. دوستتون دارم.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

نامه جیوونگ به اعضا در طول اخرین کنسرت+ کپشن

۷ لایک
۰ نظر

جیوونگ:
دیشب قبل از خواب نوشتم "خداحافظی" مدام فکر می‌کردم: «چرا من باید با همچین خداحافظی‌ای روبرو بشم؟ چرا من باید همچین چیزی رو تجربه کنم؟» این خیلی بی‌رحمانه به نظر می‌رسید. راستش رو بخواید، کلمات به سختی از ذهنم بیرون می‌اومدن، بنابراین در نهایت نوشتم. می‌ترسیدم اگر چیزی نگم… در نهایت به خونه برگردم بدون اینکه حتی یک بار احساساتم رو بیان کرده باشم. اعضای من و زی‌رز هر کدوم زندگیِ خودشون رو دارند و می‌دونم که جدا شدن از کسی که دوستش داری و دیگه نمی‌تونی هر روز ببینی، چقدر غم‌انگیزه، برای همین امروز اینقدر می‌ترسیدم. هرچقدر که بیشتر سعی می‌کردم این وضعیت رو درک کنم، قلبم بیشتر درد می‌گرفت. بنابراین… به جای اینکه سعی کنم درکش کنم، فکر می‌کنم تنها کاری که می‌تونم انجام بدم اینه که همه‌چیز رو همونطوری که هست بپذیرم و به زمانی که جریان ادامه میده تکیه کنم. یادتون هست در موردش صحبت کردیم؟ ما قبلاً مثل یک ستاره بزرگ با هم می‌درخشیدیم، حالا قراره به ستاره‌های کوچکی تبدیل بشیم که توی آسمون‌های مختلف می‌درخشند حتی اگه چیزهایی باشه که نمی‌خوام درکش کنم… فکر می‌کنم می‌تونم این رو بپذیرم. ما هنوز هم همدیگه رو داریم، هنوز هم در جایی نزدیک میدرخشیم. ما هنوز هم خاطرات مشترک داریم ، در حالی که زندگی‌هامون رو ادامه میدیم و همون لحظات رو به یاد میاریم. هرجا که ۹ نفر ما باشند، قول میدم ستاره‌هایی باشیم که هرگز زی‌رز رو رها نمی‌کنند.واقعا دوستتون دارم. راستش رو بخواید، من از اولِ آهنگِ "in bloom" گریه کردم. از اول تا آخر گریه کردم و حالا تمام اشک‌هام رو ریختم. من امروز رو هرگز فراموش نمیکنم… راستش رو بخواید، هنوز هم باورم نمیشه که مجبوریم اینطوری خداحافظی کنیم. انگار فردا دوباره ما نُه نفر با هم ملاقات می‌کنیم، با هم می‌خندیم و مثل همیشه کنار هم خواهیم بود. اما فردا… اینطور نیست.. این حسِ عجیبیه… اما کاریش نمیشه کرد. با این حال، شما از ما حمایت میکنید، هر کجا که باشیم و هر چقدر هم که سخت کار کنیم، درسته؟ قول می‌دم تا آخر عمرم از خودم محافظت کنم و خودم رو دوست داشته باشم. ممنونم. دوستتون دارم.