The midnight library
The midnight library⁷
این داستان : فرشته نجات من
و اون فرشته سولی بود با چشم هایی مهربان.
سولی : رورا کدوم زندگی رو میخوای؟
رورا : دوست شدن با فلیکس.
و سولی زندگی دوست شدن با فلیکس رو بهش داد و وقتی رورا چشم هاش رو باز کرد پشت سرش گروه راک استار یعنی هان و لینو و سونگمین رو دید و جلو فلیکس و رفت پیش فلیکس
بعد از ۵ سال با فلیکس دوست شده بود . و بهترین زندگی رو داشت .
در استرالیا در چمن هر روز می رفت تا قدم بزنه و رستوران میرفت
رورا زندگی عالیی داشت و خوشحال بود.
دیگر مثل زندگی قبلیش نبود.
ولی یک لحظه رورا به یاد کتاب خانه نیمه شب و زندگی قبلیش افتاد که میتونست همه این لحظه ها رو بدون مرگ داشته باشه و غش کرد .
وقتی به هوش اومد...
نظرات (۹)