داستان انیمه
پارت پنج فک کنم مایل به پارت شیش ؟؟
ایریس و میوکی روی یه نیمکت توی حیاط مدرسه نشسته بودن میوکی شروع به صحبت کردن کرد «هومم پس که اینطور تو همچین قدرتی داری»
ایریس« خب آره ببخشید ولی الان حتما از من متنفری نه ؟»
میوکی « به هیچ وجههههه به نظر من خیلی هم باحاله خوشم اومد»
ایریس « چی؟ واقعا ؟»
میوکی «اره ولی پس اونموقع که جو کلاس عوض شد هم قدرت تو بود »
ایریس « آره فک کنم ولی لطفا به کسی نگو »
میوکی سرشو تکون داد و دست ایریس و گرفت و گفت « نمیگم این یه رازه بلند شو الانم باید بریم کلاس اگه نریم معلم تنبیهمون میکنه »
اون دو نفر رفتن وارد کلاس شدن که یهو یوکی پرید بغل ایریس « وایییییی کجا بودی ایریس نگرانت شدمم»
ایریس « آه ببخشید نگرانت کردم » بعد به کای نگاه کرد که صورتش زخمی بود کای هم به اون نگاه کرد نگاهشون طولانی بود تا موقعی که اکیزو نکاهشونو قطع کرد و پرید جلوی ایریس و دیدشو گرفت « ایریس حالت خوبه ؟؟ اونموقع خیلی رنگ پریده شده بودی »
ایریس « اره ممنون من خوبم »
اکیزو میخواست حرف بزنه که معلم وارد شد « خب همگی بشینین کلاس شروع شد »
همه نشستن سر جاشون کل کلاس ایریس نمیتونست تمرکز کنه و هی زیر چشمی به کای نگاه میکرد زنگ خونه خورد......
نظرات (۲۸)