پارت-۶۱

بسته‌شد
بسته‌شد

فشفشه ها رو اوردم به همه دو تا دادم روشنشون کردیم من و امیرم با بادکنک پشت در وایسادیم تا در باز شد بادکنک ها رو ترکونیدم و تولدت مبارک خوندیم:تولدت مبارک ارام جون:)
ارام جون‌:واااای مرسی عزیزم
-خوب حالا برو لباستو عوۻ کن که بیایم جشن بگیریم
مامانم با دو رفت که بهش خندیدم مثل دخترای۱۶ ساله رفتار کرد:مامان بزرگ'بابابزرگ این جشن تولد شماعم هست راستش گفتیم همرو تو یه روز بگیریم دیگه ببخشید
دایی ارش:اره نگران صورتش بوده گفته تو سع روز پشت هم کیک بخورم جوش میزنم
-نه دایی جون نگران چاقی شما بودم یه موقع چاق نشین زنداییم از خونه پرتت کنه بیرون و بازم خندیدم
ارام جونو و مامانبزرگ و بابابزرگ اومدن منم بلند شدمو رفتم کیکو که یه کیک مستطیلی بود و وسط عکس ارام جون و سمت راست عکس مامانبزرگ و سمت چپ عکس بابابزرگ بود و دوراش گلای بنفش بودو زمینش سفید بود و پایینش نوشته بود تولدتون مبارڪ سه تا شمع علامت سوالم گذاشتم روشو رفتم و کلی باهاش رقصیدمو از دایی ارشم پول گرفتم و کیکو گذاشتم رو میز و سه تایی باهم شمعو فوت کردن و منم پر کلشون کردم برف شادی بهد سه تا چاقو رو که روبان بسته بودم دادم دستشون و کیکو بردین:واییب حالا نوبت کادوعه
به این رفتار مامانم کلی خندیدم:ارام جون چرا مثل این دخترای۱۶ ساله که اولین تولدشونو براش میگیرن رفتار میکنی؟
مامانم بهم چشم غره رفت که خفه شدم:خب خب اول کادوهای بابابزرگو بدین

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت-۶۱

۰ لایک
۰ نظر

فشفشه ها رو اوردم به همه دو تا دادم روشنشون کردیم من و امیرم با بادکنک پشت در وایسادیم تا در باز شد بادکنک ها رو ترکونیدم و تولدت مبارک خوندیم:تولدت مبارک ارام جون:)
ارام جون‌:واااای مرسی عزیزم
-خوب حالا برو لباستو عوۻ کن که بیایم جشن بگیریم
مامانم با دو رفت که بهش خندیدم مثل دخترای۱۶ ساله رفتار کرد:مامان بزرگ'بابابزرگ این جشن تولد شماعم هست راستش گفتیم همرو تو یه روز بگیریم دیگه ببخشید
دایی ارش:اره نگران صورتش بوده گفته تو سع روز پشت هم کیک بخورم جوش میزنم
-نه دایی جون نگران چاقی شما بودم یه موقع چاق نشین زنداییم از خونه پرتت کنه بیرون و بازم خندیدم
ارام جونو و مامانبزرگ و بابابزرگ اومدن منم بلند شدمو رفتم کیکو که یه کیک مستطیلی بود و وسط عکس ارام جون و سمت راست عکس مامانبزرگ و سمت چپ عکس بابابزرگ بود و دوراش گلای بنفش بودو زمینش سفید بود و پایینش نوشته بود تولدتون مبارڪ سه تا شمع علامت سوالم گذاشتم روشو رفتم و کلی باهاش رقصیدمو از دایی ارشم پول گرفتم و کیکو گذاشتم رو میز و سه تایی باهم شمعو فوت کردن و منم پر کلشون کردم برف شادی بهد سه تا چاقو رو که روبان بسته بودم دادم دستشون و کیکو بردین:واییب حالا نوبت کادوعه
به این رفتار مامانم کلی خندیدم:ارام جون چرا مثل این دخترای۱۶ ساله که اولین تولدشونو براش میگیرن رفتار میکنی؟
مامانم بهم چشم غره رفت که خفه شدم:خب خب اول کادوهای بابابزرگو بدین