رمان
پارت سوم رمان
عصر یخبندان
پارت3
مثل همیشه مامانم رو مبل
اشفته و ناراحت بود
_چی شده مامان
_چرا شما ها منو میخواین دق بدین اون از پدرت که سه تا ز. ن رفت هنوز دنبال هو. س بازیه اینم از بچه هام یکیشون بی عرضه اونی هم که عرضه داره اخلاق نداره
_هوف مامان چرا منو به دنیا اوردی? اگه منو برا این به دنیا اوردی که اینا رو تحویلم بدی باید بگم بی جا کردی بسه
رفتم بالا و باز این خدمتکار به بهونه کار اومده
بود سرک بکشه تو اتاق هواسش به من نبود رفتم
از پشت موهاشو تو دستم گرفتم و سمت خودم کشیدم و داد زدم
_مگه من نگفتم حق نداری بیای تو اتاقم هانن کدوم خری بهت اجازه داده بیای اینجا
مثل همه هم جنساش از گریه استفاده کرد چی خیال کرده
انداختمش بیرون و به لیلا سر دسته خدمتکارا گفتم تنبیهش کنه
رفتم سمت گوشیم که...
ادامه دارد
نویسنده: ساناز...)
نظرات