پارت-۳۲
دوباره با کفگیر محکم زد رو دستم که این بار جیغ کشیدم و دستمو تند تند تکون دادم با حرص گفت:جیز جیگر بزنی الهی دختر..ساکت شو حرف در نیار واسه من دم پیری پاشو یه چیزی بهت بدم ۻعف نکنی نگاه چه کولی بازی راه انداخته
دستمو گرفتم جلو دهنمو با خنده در حالی که عقب عقب میرفتم گفتم:إإإ؟من حرف در میارم؟ببخشیدا عمه من بود میگفت محمود اقا دست بردار؟ د اخه قربون اون چهار تا شوید سفید سرت برم دیگه من یکی رو که نمیتونی رنگ کنی..حرفم تموم نشده بود که دمپایی سمیه جون از بغل سرم رد شد
-عهههه سمیه جون الان میرم به محمود جونت میگمااااااا
در کسری از ثانیه سرخ شدو و قابلمه دم دستشو به سمتم نشونه گرفت که دو تا پا داشتم چهار تا دیگه قرۻ کردمو فرار کردم این دفعه اگه نمیرفتم معلوم نبود زنده بمونم یا نه صدای فریادش اجرهای عمارت رو به لرزه انداخت:مــــــیــــکـــشــــمــــت آرررررزززززززو!!!
دادش که خوابید با خنده مهار نشدنی سرمو از در اشپزخونه بردم تو و در کمال شیطنت تند تند ابرو بالا انداختم:به پرونده شما دوتا سر فرصت رسیدگی میکنم'کفگیر مستقیم به در اشپزخونه برخورد خرد با تمام توانم از اشپزخانه فرار کردم از خنده غش کرده بودم همنجوری با خنده میدوییدم که برخورد کردم به یه چیز و اخ بلندی گفتم سرمو با دستام گرفتمو نگاهمو از پایین به بالا گرفتم شلوار مشکی'دستای مشت شده'پیراهن طوسی و اخرم چهره عصبانی و خشن باربد:کوری؟
-فعلا که تو کوری
-تو به من خردی من کورم؟
-د نه اون عمم بود خرد به کلم اخم بلند شد
نظرات