سعید والکور جدید.داستان چمدان لب ساحل یه غربیه بهم داد یک ماه تو خونه بودم
یک آدم غریبه اتفاقی توی ساحل باهاش آشنا شدم.بعد مدتی یک چمدون بهم داد که وقتی بازش کردم چیزی توش بود که تا ۱ ماه حالم بد بود و توی خونه افتاده بودم
یک آدم غریبه اتفاقی توی ساحل باهاش آشنا شدم.بعد مدتی یک چمدون بهم داد که وقتی بازش کردم چیزی توش بود که تا ۱ ماه حالم بد بود و توی خونه افتاده بودم
نظرات