داستان انیمه
اگه پارت یازده رو زودتر نذارم سنپای پیر میشه پسسس پارت یازدههه
ایریس بیدار شد و اولین چیزی که دید چهره ی کای بود که روی صندلی خوابیده اروم بلند شد و یهو کای کفت « فک نکن که من به خواست خودم اینجام اکیزو ازم خواست اینجا بمونم تا خودش بیاد »
ایریس ترسید و گفت « اه اره باشه ممنون »
کای گفت « بگیر بخواب و استراحت کن »
ایریس « ولی من حالم خوبه »
کای « اکیزو گفت اگه به حرفم گوش ندادی.........» ایریس نداشت حرفشو تموم کنه و سریع پرید روی تخت خواب پتو رو روی خودش کشید
بعد چند دقیقه کای بلند شد و گفت « کلاس الان شروع میشه من میرم تو استراحت کن »
ایریس هیچی نگفت و اجازه داد کای بره و وقتی رفت پتو رو از روی خودش انداخت کنار و نشست
کای هم توی راهرو به سمت کلاس میرفت که وارد کلاس که شد همه با تعجب بهش نکاه کردم اکیزو گفت « کای صورتت......
نظرات (۷۶)