رمان HATRED
HATRED²³
رورا چشم هاش گرد شد و نتونست حرفی بزنه.... فقط با استرس نقاشی خودشو ادامه داد...
سانگ هون لینو رو نگاه کرد....
سانگ هون : نمیخواید حرفی بزنید؟....
لینو و رورا فقط سرشون رو به کار خودشون گرم کردند ....
سانگ هون به طرف میزش رفت ...
سانگ هون : خب من امسال زودتر از هر سال دیگه زوج جدید مدرسه رو پیدا کردم....
شوک عجیبی به لینو و رورا وارد شد....
کم کم پچ پچ بقیه دانشجو ها کلاس رو فرا گرفت.....
- پس از روز اول باهم بودن....
- چقدر بهم میان...
- لینو نباید خودشو به این دختر می باخت....
- دختره اصلا به درد لینو نمیخوره....
رورا چشم هاش پر از اشک شد.... نه از حرف بقیه.... بلکه از ندونستن احساساتش....
پاشد و بدون هیچ حرفی کلاس رو ترک کرد.... و به سمت کمدش رفت....
لینو نتونست اون کلاس رو با اون معلم و دانشجو ها تحمل کنه.... بلند شد و پشت سر رورا رفت....
نظرات (۱۷)