REMINA - Silence and the Silver Sea (Official Video)

Heike Langhans

۱۱ ویدیو
In Vain -۱۱ / ۵

LOR3L3I: - Exogenesis:

۰ نظر گزارش تخلف
In Vain
In Vain

:LOR3L3I: (Heike Langhans)
-Exogenesis-
-پیدایش برونی-

ما زمانی بی‌اندازه و بی‌قید حرکت می‌کردیم — وقتی آینده هرگز جای سوال نداشت — پیش از آنکه هر نفس به باری تبدیل شود — و هر فکر به محاسبه‌ای برای بقا — من طلب راهنمایی کردم — «از اینجا به کجا می‌رویم؟» — تو بدون پشیمانی و بدون رحم پاسخ دادی — گفتی «برو و جای دیگری را جستجو کن» — چرا من انسان هستم؟ — و چطور به اینجا رسیدم؟

آیا آسمان شب را به یاد می‌آوری که زمانی می‌درخشید؟ — در تاریکی خاموش، دور از چشم‌های مراقب — وقتی ستاره‌ها چیزی فراتر از ماهواره‌های ساده بودند — تو صفحه‌های سیاه و بی‌روح را انتخاب کردی — به جای آسمان زیبای خودت — جایی در طول این مسیر — ما دو قدم به جلو برداشتیم — و ده هزار قدم به عقب — چطور می‌توانستیم بهتر بدانیم — جز اینکه با آنچه از آن می‌ترسیم بجنگیم — و بگوییم این فقط غریزه بقاست؟

به واقعیت خوش آمدی — استبداد الگوریتمی تو — اوه بله، و تمام کاری که می‌توانی بکنی این است که طبق آن عمل کنی — یا بکش یا کشته شو — اگر زندگی‌ات به آن بستگی دارد — دست‌کم همین ما را انسان می‌کند — آن را به عنوان یک تهدید تلقی کن — اوه، و باز هم شروع شد — وقتی طبلِ جنگ آغاز می‌شود — در غبار جنگ، حقیقت همیشه گم می‌شود — و هرگز درس را نمی‌آموزیم — اما اگر برایت فرقی نمی‌کند — دوست دارم که توجه کنی — چون اگر تاریخ یک چیز به ما آموخته باشد — این است که هیچ‌کس پیروز نمی‌شود — اگر همگی ما پیروز نشویم — اگر همگی ما — اگر همگی ما — اگر همگی ما پیروز نشویم — اگر همگی ما — اگر همگی ما — اگر همگی ما از خود گذشت نکنیم.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

LOR3L3I: - Exogenesis:

۵ لایک
۰ نظر

:LOR3L3I: (Heike Langhans)
-Exogenesis-
-پیدایش برونی-

ما زمانی بی‌اندازه و بی‌قید حرکت می‌کردیم — وقتی آینده هرگز جای سوال نداشت — پیش از آنکه هر نفس به باری تبدیل شود — و هر فکر به محاسبه‌ای برای بقا — من طلب راهنمایی کردم — «از اینجا به کجا می‌رویم؟» — تو بدون پشیمانی و بدون رحم پاسخ دادی — گفتی «برو و جای دیگری را جستجو کن» — چرا من انسان هستم؟ — و چطور به اینجا رسیدم؟

آیا آسمان شب را به یاد می‌آوری که زمانی می‌درخشید؟ — در تاریکی خاموش، دور از چشم‌های مراقب — وقتی ستاره‌ها چیزی فراتر از ماهواره‌های ساده بودند — تو صفحه‌های سیاه و بی‌روح را انتخاب کردی — به جای آسمان زیبای خودت — جایی در طول این مسیر — ما دو قدم به جلو برداشتیم — و ده هزار قدم به عقب — چطور می‌توانستیم بهتر بدانیم — جز اینکه با آنچه از آن می‌ترسیم بجنگیم — و بگوییم این فقط غریزه بقاست؟

به واقعیت خوش آمدی — استبداد الگوریتمی تو — اوه بله، و تمام کاری که می‌توانی بکنی این است که طبق آن عمل کنی — یا بکش یا کشته شو — اگر زندگی‌ات به آن بستگی دارد — دست‌کم همین ما را انسان می‌کند — آن را به عنوان یک تهدید تلقی کن — اوه، و باز هم شروع شد — وقتی طبلِ جنگ آغاز می‌شود — در غبار جنگ، حقیقت همیشه گم می‌شود — و هرگز درس را نمی‌آموزیم — اما اگر برایت فرقی نمی‌کند — دوست دارم که توجه کنی — چون اگر تاریخ یک چیز به ما آموخته باشد — این است که هیچ‌کس پیروز نمی‌شود — اگر همگی ما پیروز نشویم — اگر همگی ما — اگر همگی ما — اگر همگی ما پیروز نشویم — اگر همگی ما — اگر همگی ما — اگر همگی ما از خود گذشت نکنیم.

موسیقی و هنر