حبیب اله خان بدیعی، بانو هایده، تا تو همدم شبهای منی

عباس
عباس

تا تو همدم شبهای منی شبها شاهد تب های منی
همچون آتشی شعله میکشی شمعی همچو منی
ای دل ز تبارم چه نصیبی بود
گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود
غم های جهان را تو خریداری
آخر تن ما را چه نصیبی بود
به کجا , به کجا بری ام ای دل رسوا به کجا ای دل رسوا
نکنی تو چرا پروا تو چرا پروا ….
به زمانی که محبت شده همچون افسانه
به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه , دیوانه , دیوانه …

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

حبیب اله خان بدیعی، بانو هایده، تا تو همدم شبهای منی

۸ لایک
۰ نظر

تا تو همدم شبهای منی شبها شاهد تب های منی
همچون آتشی شعله میکشی شمعی همچو منی
ای دل ز تبارم چه نصیبی بود
گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود
غم های جهان را تو خریداری
آخر تن ما را چه نصیبی بود
به کجا , به کجا بری ام ای دل رسوا به کجا ای دل رسوا
نکنی تو چرا پروا تو چرا پروا ….
به زمانی که محبت شده همچون افسانه
به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه , دیوانه , دیوانه …

موسیقی و هنر