کمانچه درویشرضا منظمی، شجریان فقید، کنسرت جانِ جان (چاووش ۹) غزل عطار جشن هنر توس ۱۳۵۵
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر …
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
دل و جان از تو بی خبر …
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و …
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر …
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی …
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را …
وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و …
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو …
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
عطار اگرچه نعره ی عشق تو میزند
هستند جمله نعرهزنان از تو بی خبر
نظرات