دلتنگی..؛ کپشن)
دلتنگ تو هستم..؛
اما نه جوری که بشه بیان کرد..
هنگامی که ماه در شب می تابد؛
نام تو در گوشه ی ذهنم مرور می شود.
دلیل اینکه میان این همه سایه..
هنوز رد تو باقیست را نمی دانم،
انگار تکه ای از تو هنوز،
در گوشه ای از ذهنم باقی مانده.
تو هنوز در قلب من هستی..
فقط من یاد گرفتم ان را پنهان کنم،
خاطرات مان؛
گوشه ای از ذهن من ماندگار شده اند..
و من هر شب؛
به گوشه ای از ذهنم فرو می روم که تو ان را صاحب شدی،
تو دیگر از اینجا حضور نداری اما..؛
خاطرات هنوز زنده ست..
شاید عجیب باشد))
اما یکسری از ادم ها.. از کنارمان نمی روند،
فقط به خاطرات ذهنمان سفر می کنند،
دلیل این که دیگر پیشم نیستی را نمی دانم..
شاید سرنوشت؟
اما دلیلش هرچی که باشد..
منتظر تو هستم،
چه هنگامی که ماه بر شب می تابد،
و چه هنگامی که خورشید روز را سپیدار می کند،
منتظر تو هستم..>>
همیشگی من.
راشین-
نظرات