ویگن دردریان، سوگند (تنهای تنها) شعر تورج نگهبان آهنگ بابک افشار، جام جم نوروز ۱۳۷۳
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند
بر آن لبخند جادویی
بر آن سیمای روشن
که از چشم تو افتاده آتش
بر هستی من
آه آتش بر هستی من
عمری هر شب در رهگذارم
ماندم چشم انتظارم
شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها بگذشته بی تو
شبها درحسرت وجدایی
عاشقی گم کرده ره بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از کاروانم
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاکسترم کرد
در دست باد پاییزی نشکفته پرپرم کرد
آه نشکفته پرپرم کرد
بر تو آن خاطر آسوده سوگند
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند
بر آن لبخند جادویی
بر آن سیمای روشن
که از چشم تو افتاده آتش
بر هستی من
آه آتش بر هستی من
عمری هر شب در رهگذارم
ماندم چشم انتظارم
شاید یک شب بیایی
دردا تنهای تنها بگذشته بی تو
شبها درحسرت وجدایی
عاشقی گم کرده ره بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از کاروانم
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاکسترم کرد
در دست باد پاییزی نشکفته پرپرم کرد
آه نشکفته پرپرم کرد
نظرات (۲)