پارت اول رمان

رمان

۲۱ ویدیو

پارت پونزدهم رمان

Baby sanazi(درخواستی میزارم)
Baby sanazi(درخواستی میزارم)


عصر یخبندان
پارت15

ولی از هلما و مهیا شنیدم بد برج زهرماره

مثل اینکه محل سگ به دخترا نمیده

یهو با داد هیراد چسبیدم به دیوار

_به چی فکر میکنی جوجه

هیراد به من علاقه داشت بر عکس امیر

که اصلا منو دوس نداشت

_هیـ.. هیچی اقا هیر.. هیراد

_تو چرا منو میبینی انگار جن دیدی

خب اخه لاشی وقتی مثل جن ورود

میکنی چه انتظاری داری

_من من نه فقط شوکه شدن

_پس که شوکه شدی؟؟ اووم خیلی خب قبول ولی خر خودتی

شیطون درونم میگفت پای مبارکو بکنم

تو سوراخ دماغش مرتیکه الدنگ

یه لیوان اب خورد که کوفتش بشه بعد گرف رف

یه سر به غذا زدم و رفتم که لباس بپوشم 

که به قول عمم جلو مهمانان ویژه غربتی

نشون داده نشیم رفتم و...

ادامه دارد...

نویسنده: ساناز...

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت پونزدهم رمان

۱۰ لایک
۰ نظر


عصر یخبندان
پارت15

ولی از هلما و مهیا شنیدم بد برج زهرماره

مثل اینکه محل سگ به دخترا نمیده

یهو با داد هیراد چسبیدم به دیوار

_به چی فکر میکنی جوجه

هیراد به من علاقه داشت بر عکس امیر

که اصلا منو دوس نداشت

_هیـ.. هیچی اقا هیر.. هیراد

_تو چرا منو میبینی انگار جن دیدی

خب اخه لاشی وقتی مثل جن ورود

میکنی چه انتظاری داری

_من من نه فقط شوکه شدن

_پس که شوکه شدی؟؟ اووم خیلی خب قبول ولی خر خودتی

شیطون درونم میگفت پای مبارکو بکنم

تو سوراخ دماغش مرتیکه الدنگ

یه لیوان اب خورد که کوفتش بشه بعد گرف رف

یه سر به غذا زدم و رفتم که لباس بپوشم 

که به قول عمم جلو مهمانان ویژه غربتی

نشون داده نشیم رفتم و...

ادامه دارد...

نویسنده: ساناز...