فـیـکـشـن I'm not your master | P¹⁰
-اوکی هر جور میلته ، من میرم غذا بخورم توعم میتونی تا برگشتن کریس زیر پتو ی من گشنگی بکشی...
از اتاق خارج شد و با دستش موهاشو بالا فرستاد. بهتر بود به حال خودش رهاش میکرد تا خودش بلاخره ناز کردن رو تموم کنه و از زیر پتو بیاد بیرون.
سرشو تا نصفه توی یخچال برد ، حوصله آشپزی نداشت و بیشتر از همه حتی حوصله غذا سفارش دادن هم نداشت و در هر صورت نمیتونست هایبرید هیونگشو گشنه ول کنه پس مجبور بود یه فکری به حال شکم خودش و توله سگ ناز نازو ژ توی اتاقش بکنه.
صداشو کمی بالا برد تا جیمین صداشو بشنوه.
-هی توله.. مسترت بهت غذا چی میده؟!
اما باز هم هیچ صدایی بلند نشد ، فقط نفسشو کلافه بیرون داد و مشغول آشپزی کردن شد.
بشقاب استیک رو روی میز گذاشت و صندلی رو عقب کشید و پشت میز نشست اما اشتهایی برای خوردن نداشت نزدیک یک ساعت میشد حتی کوچکترین صدایی هم از جیمین بلند نشده بود و این کار عذاب وجدانشو بیشتر میکرد
-مطمئنی نمیخوای غذا بخوری جیمین؟
برشی از گوشت رو توی دهنش گذاشت.
-اوممم چقد خوشمزس! الان همشو میخورم توعم میتونی بالشت و پتو منو بخوری تا سیرت کنه!
حس میکرد داره یه بچه رو راضی میکنه بیاد غذا بخوره ، جدا کریس هیونگ این مدلی باهاش رفتار میکرد که انقد لوس شده؟!
به صندلیش تکیه داد و نفسشو هوفی بیرون داد و صداشو به جدی ترین حالت ممکن در آورد دیگه حس میکرد داره عصبی میشه و ممکنه هر لحظه بره بندازتش روی کولش و بیارتش سر میز بشونتش.
-جیمین ، بیا اینجا بهت میگم!
دو ثانیه از حرفش نگذشته بود که صدای پا کوبیدن جیمین از توی اتاقش بلند شد و بلاخره جیمین با صورت تخس ، موهای بهم ریخته و تیشرتی که از شونش آویزون شده بود توی ورودی اتاق نشیمن پیداش شد.
جونگکوک به صندلی رو به روش اشاره کرد و اخم کرد.
-بشین!
جیمین هنوز داشت تخس نگاهش میکرد و بلاخره راه افتاد سمت میز و دست به سینه نشست پشت میز.
-دیگه داشتی کلافم میکردی جیمین..
به چشم های قهوه ای و دلخور توله هایبرید رو به روش که به هرجایی غیر از صورتش نگاه میکرد خیره شد ، نفسشو کلافه بیرون داد و از پشت میز پاشد و یه بشقاب استیک بزرگ بدون هیچ حرفی جلوی جیمین گذاشت.
جیمین چند ثانیه به تیکه بزرگ گوشت خیره شد و نگاهشو به جونگکوک داد که کنارش دست به سینه وایساده بود.
+واسه منه؟
-کسی غیر از تو اینجاست بچه؟!
پـــایـــان پـــارتـــــ10
نظرات