YOU⁵²
فلش بک به اداره پلیس.....
لونا و هیونجین باهم در اتاق بازجویی بودند... لیسو هم پیش یک پلیس منتظر بود...
افسر پلیس وارد اتاق شد.... هیونجین و لونا بلند شدند و سلام کردند...
افسر: بفرمایید... ازتون چند تا سوال می پرسیم... خواهشا صادقانه جواب بدید...
هیونجین و لونا سر تکون دادند..
افسر : اول از همه... جناب هیونجین.... همه چیز رو از زبون خودتون از اول توضیح بدید....
هیونجین: از اول که با شما همکاری کردم؟
افسر : بله دقیقا از همونجا....
هیونجین: خب... اوایل ایدل شدنم بود.... پدرم اذیتم میکرد.... من هم اومدم دقیقا همین جا و همه چیز رو برای خودتون توضیح دادم.... همه جرم های خانواده خودم و مافیاهای دیگه ..... شما هم به من قولی دادید.... گفتید اگه یک روزی کاری انجام بشه که مافیاها دستگیر شن.... با من هیچ کاری ندارین.... و میزارین به زندگی عادیم برسم....
افسر: درسته... شما حتی سر این مسئله امضا هم کردید و گفتید با مایید..... این نقشه خیلی ریسکی بود.... الان... میلن زندست....
لونا : چجوری؟
هیونجین برگشت سمت لونا : اون بدلش بود... همین...
لونا جوابی نداد...
افسر : این موضوع ما با شما بود... باید قاضی تصمیم بگیره.... خانم لونا..... شما درواقع کار خاصی در این مسئله انجام ندادید و نقشی هم ندارید....
لونا: پس چرا اینجام؟
افسر : همین دیروز اتفاقی افتاد.... که باید بدونید....
لونا : میشه بگید چی؟
افسر : دیشب جنازه پدرتون در فروشگاهی اطراف خانه اش پیدا شد... مظنون قتل مادرتونه..... چون فقط با اون زیاد در ارتباط بوده... البته ما اینجور فکر میکنیم.... میدونید مادرتون کجاست؟
نظرات (۱۹)