رمان YOU
YOU⁵⁷
فلش بک به اداره پلیس
هیونجین و لونا وارد اداره شدند.
افسر: سلام... چرا دوباره اومدید
هیونجین : خب... یه چیزی هست که باید بهتون بگیم....
افسر : خب بفرمایید دفتر من....
همشون رفتن دفتر افسر
افسر روی صندلی خودش نشست....
لونا و هیونجین هم روبروی افسر نشستند....
افسر : خب بفرمایید.... میخواید درباره چی حرف بزنید....
لونا : صبح شما گفتید که پدر من به قتل رسیده.... و مادرم مظنون به قتلشه
افسر : بله....
لونا : مادر من همچین کاری نمیکنه....
افسر: چرا همچین چیزی میگید؟
لونا: مادر من خیلی مهربون بود.... عمرا بتونه پدرم رو که عاشقش بود رو بکشه. ًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً
افسر : یعنی دارید میگید که مادرتون مظنون به قتل نیست... درسته
لونا : بله
افسر: چرا میگید انقدر مهربونه؟ در حالی که شما به خاطر مادرتون به زندان افتادید...
لونا حرفی نزد....
در دفتر باز شد....
- افسر..... خانم مظنون به قتل پیدا شده....
افسر از جاش بلند شد.... و رفت بیرون....
لونا : افسر... مادر من...
افسر : بله مادرتونه....
لونا به سرعت از دفتر بیرون رفت. ..و با کسی روبه رو شد که سالیان سال ازش متنفر بود......
نظرات (۲۱)