اسلاید شماره 36 . کیارش و آب کن بازار . مجموعه داستان های ذهن دور .
کیارش برادر زن حاجی فیروز ( عده دار حاجی فیروز ) در صبح روز بعد به بازار سیاه ( بازار ) رفت آب کند آن همه سنگ گران بها .
سنگ گران بها سنگی است از همه جهات در یک سو دارای ارزش مانی ( پول ) و در یک سوی دیگر دارای ارزش زیبایی ( بیوتی ) است .
کیارش به آب کن بازار : سلام اِسی آب کن . یه چند تا سنگ گران بها دارم .
اِسی آب کن در یک نگاه به سبد سنگ های رنگی همه اش را با یک گوسفند با تو معاوضه می کنم .
یکی از پسران شاه طره ( فوق عده دار ) به نام حمایت از راه می رسد سبد را در دست کیارش می گوید ندید با یک گاو .
حامی پسر دیگر شاه طره ندید با یک گاومیش .
و ... .
حتی تا یک جای 45 متری در انتهای شهر .
تا به یک زمین شناس آن دوران .
زمین شناس می گوید میدانی قیمت چه قدر است ؟
کیارش میگوید نه نمیدانم .
زمین شناس به او پیشنهاد می دهد می گوید کارت چیست ؟
می گوید عده داری .
در پی کاوش یک معدن هستم .
این ها را به حاجی فیروز برگردان وبا عده ات بیا به پروژه معدن کوارتز .
حاجی فیروز گفته است آبش کن .
رفیق زمین شناس به قیمتی مناسب از او تهیه و کیارش به همراه عده و با نظارت حاجی فیروز در معدن کوارتز مشغول به انجام کند و کاو درون معدن کوارتز می شوند .
چند وقت دیگر حجره کانی فروشی حاجی فیروز و شاگردش کیارش در بازار . البته با معرفی معدن کوارتز توسط شاه طره .
2 اردیبهشت 1405 .
پخش تراکت تهران - 09211796125 . رضا علیاری .
نظرات (۱)