Craziness+کپ
سلام بچه ریقو
زمان زیادیه که نیستی ساعتها به اکانتت زل بزنم و منتظر یه تغییر ریز توش باشم.
گریه هامو نبین واقعا خوشحالم داری به آرزوهات روز به روز نزدیکتر میشی، به لیاقتت. جالب میدونی چیه؟اینقدر قشنگی که من هرچقدر دنبالت بیام هم به موفقیت نزدیکتر میشم هم به آرزوم که باشه دیدن دوبارت. بلاخره پایان خط این موفقیتها هم میرسه دیگه که دیگه راهی برای رفتن نباشه اون موفق تو وایمیسی و دقیقا روزی که به آرزوهامون رسیدیم همدیگه رو تو خط موفقیت ملاقات میکنیم.
هرروز به خودم لعنت میفرستم که شاید منم آزارت دادم، مثل بقیه قلبتو شکوندم آخه اون دهنتو باز نمیکنی که بفهمم چی تو دلته دردونه.
اما قسم میخورم تویک فرصت دیگه پشتت باشم و نزارم کسی از پشت بهت خنجر بزنه. داشتنت توی زندگیم همیشه قشنگترش کرده .
یکروز مشاورم گفت بعضی وقتا باید شوالیههاتو فدا کنی فائزه ، یکم هضم کردم خندیدم و بهش گفتم شوالیههامو هرچقدر دردناک فدا کردم...کی افسرشو فدا میکنه؟کفرش درومد گفتم الان با دمپایی ابری میاد.
خلاصه که، آره جیگرم تو شدی افسری که این جانب فداش نمیکنه اگه این شهر آباد بشه بی پادشاهش دوباره ویرانه میشه.تو این پیری رو سرپا کردی ،دوباره جوونش کردی.حالا وقت تنها گذاشتن این وسیله کهنه توی انباریه؟من حسودی میکنم به هرکسی دور وبرته ولی میدونی مشکل چیه؟بین من و تو چیزی نیست که بخوام اعتراض کنم. چشمات چرا غم میگیره بعضی شبا؟مگه من مردم؟
پروانه خیلی قشنگه مگه نه؟
نظرات (۵۳)