برعکس تصورم، 16 سالگی بدترین سال زندگیم بود (بعد از ویدیو، کپ)
همیشه شوق این رو داشتم که 16 ساله بشم. نمیدونم چرا، شاید چون میشه گفت آدم توی این سن وارد اوج شیرینی و جذابی دوران نوجوونیش میشه. تصورم از 16 سالگی یک دوره پر از هیجان و خوشگذرونی در کنار خوندن درسایی که مسیر آیندمو میسازن بود. اینا بود، ولی تلخی اتفاقات دیگهای که افتاد خیلی بیشتر بود. خیلی از عزیزانم رو امسال از دست دادم. جدای از مصیبت عظمای 9 اسفند، از دست دادن داییم، و معلمی که برای من بیشتر "مامان زهرا" بود تا "خانم حداد"، داغ سنگینی روی دلم گذاشت که هیچوقت التیام پیدا نمیکنه. دوستم توی این جنگ مادرش رو از دست داد. طبیعتا داغ دیدن بهترین دوستم برام خیلی سنگین بود.
خلاصه که... همه چیز برعکس چیزی بود که دوست داشتم. امیدوارم حداقل 17 سالگی سختیای کمتری داشته باشه.
نظرات (۴)